شعر نوش | شعر کهن، شعر نو

شعر امروز
شعر روز

1 دل ز عشقت بی خبر شد چون کنم مرغ جان بی بال و پر شد چون کنم

2 عشق تو در پرده می‌کردم نهان چون سرشکم پرده‌در شد چون کنم

3 مدتی رازی که پنهان داشتم در همه عالم سمر شد چون کنم

4 یک نظر بر تو فکندم جان و دل در سر آن یک نظر شد چون کنم

5 دور از رویت ز شوق روی تو بند بندم نوحه‌گر شد چون کنم

6 گفتم آخر کار من بهتر شود گر نشد بهتر بتر شد چون کنم

شعر روز

1 الا ای گل لاله رخسار من مکن بیش ازین قصد آزار من

2 تو سلطانی و من ترا بنده ام نظر زین بِه انداز در کار من

3 تو در خواب نازی و آگه نیی ز طوفان این چشم بیدار من

4 هَمَت رحمتی در دل آید اگر به گوشَت رسد ناله زار من

5 هم از پرتو آتش سینه است که زرد است چون شمع رخسار من

6 من اندر فراق تو جان می دهم نپرسی که چون است بیمار من

شعر روز

1 سرو در باغ به بالای تو می ماند راست مه ده دچار ز شرم رخ تو در کم و کاست

2 آفتاب از رخ زیبای تو خجلت زده است زآنکه او روشنی از روی توأش باید خواست

3 در چمن چون بخرامید قد رعنایت راستی سرو روان پیش قدت برپا خاست

4 در لب جوی سهی سرو قدش در لرزست چون بدیدیم نگارا ز کجا تا به کجاست

5 گرچه شمشاد نمودار قدت بود ولیک شیوه ی قدّ دلارای تو دیدم رعناست

6 دل منه بر گل خوش بوی تو در باغ جهان که جهان نیز چو گل یکسره بی مهر و وفاست

شعر روز

1 رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر گل بی خار این گلزارازخارست گیراتر

2 زمستی گر چه نتواند گرفتن چشم او خود را زخون ناحق آن روی چو گلنارست گیراتر

3 نباشد دانه را هرچند همچون دام گیرایی ز زلف پرشکن آن خال طرارست گیراتر

4 اگرچه می نماید خویش رابیماردر ظاهر ز خواب صبحدم آن چشم عیارست گیراتر

5 خلاصی نیست هردل را که افتد درکمنداو زقلاب آن سرزلف سیه کارست گیراتر

6 نباشد کبک را هرچند چون شهباز گیرایی زشاهین جلوه آن کبک رفتارست گیراتر

شعر روز

1 رخ گلرنگش از مژگان خونخوارست گیراتر گل بی خار این گلزارازخارست گیراتر

2 زمستی گر چه نتواند گرفتن چشم او خود را زخون ناحق آن روی چو گلنارست گیراتر

3 نباشد دانه را هرچند همچون دام گیرایی ز زلف پرشکن آن خال طرارست گیراتر

4 اگرچه می نماید خویش رابیماردر ظاهر ز خواب صبحدم آن چشم عیارست گیراتر

5 خلاصی نیست هردل را که افتد درکمنداو زقلاب آن سرزلف سیه کارست گیراتر

6 نباشد کبک را هرچند چون شهباز گیرایی زشاهین جلوه آن کبک رفتارست گیراتر

شعر روز

1 گر چنین خون دل ازان طره مشکین گردد شانه را دست در آن زلف نگارین گردد

2 مانع شوخی آن چشم نشد پرده خواب برق در ابر محال است بتمکین گردد

3 می بری دلبری ای شوخ زحد، می ترسم کز گر انباری دل زلف تو بی چین گردد

4 از جوان حرص فزون است کهنسالان را خار چون خشک شود بیش شلایین گردد

5 عالمی گردن امید برافراخته اند تا به خون که دم تیغ تو رنگین گردد

6 اگر از باده شود چهره خوبان رنگین باده از چهره رنگین تو رنگین گردد

شعر روز

1 یار مرا چو اشتران باز مهار می‌کشد اشتر مست خویش را در چه قطار می‌کشد

2 جان و تنم بخست او شیشه من شکست او گردن من به بست او تا به چه کار می‌کشد

3 شست ویم چو ماهیان جانب خشک می‌برد دام دلم به جانب میر شکار می‌کشد

4 آنک قطار ابر را زیر فلک چو اشتران ساقی دشت می‌کند برکه و غار می‌کشد

5 رعد همی‌زند دهل زنده شدست جزو و کل در دل شاخ و مغز گل بوی بهار می‌کشد

6 آنک ضمیر دانه را علت میوه می‌کند راز دل درخت را بر سر دار می‌کشد

شعر روز

1 یار مرا چو اشتران باز مهار می‌کشد اشتر مست خویش را در چه قطار می‌کشد

2 جان و تنم بخست او شیشه من شکست او گردن من به بست او تا به چه کار می‌کشد

3 شست ویم چو ماهیان جانب خشک می‌برد دام دلم به جانب میر شکار می‌کشد

4 آنک قطار ابر را زیر فلک چو اشتران ساقی دشت می‌کند برکه و غار می‌کشد

5 رعد همی‌زند دهل زنده شدست جزو و کل در دل شاخ و مغز گل بوی بهار می‌کشد

6 آنک ضمیر دانه را علت میوه می‌کند راز دل درخت را بر سر دار می‌کشد

محبوب ترین شاعران

حافظ شیرازی

( 674 اثر)
قرن : 8

سعدی شیرازی

( 2081 اثر)
قرن : 7

خیام نیشابوری

( 366 اثر)
قرن : 5

نظامی گنجوی

( 406 اثر)
قرن : 6

شهریار

( 192 اثر)
قرن : 14

سنایی غزنوی

( 1818 اثر)
قرن : 5

ایرج میرزا

( 228 اثر)
قرن : 14

عطار نیشابوری

( 5108 اثر)
قرن : 6

پروین اعتصامی

( 227 اثر)
قرن : 14