پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتیست
مصطفی فرمود دنیا ساعتیست
برای لحظههای مناجات و آرامش درونی، این مجموعه از سرودههای عارفانه، پلی است میان دل و معنا؛ نجواهایی نرم با پروردگار.
پس ترا هر لحظه مرگ و رجعتیست
مصطفی فرمود دنیا ساعتیست
نان پاره ز من بستان جان پاره نخواهد شد
آواره عشق ما آواره نخواهد شد
گر مرد رهی راه نهان باید رفت
صد بادیه را به یک زمان باید رفت
آن کس که تو را دارد از عیش چه کم دارد
وان کس که تو را بیند ای ماه چه غم دارد
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم
دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد
یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد
به نام خداوند خورشید و ماه
که دل را به نامش خرد داد راه
یک نیم رخت الست منکم ببعید
یک نیم دگر ان عذابی لشدید
ای صوفی سرگردان، در بند نکونامی
تا درد نیاشامی، زین درد نیارامی
چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم
یار تنهاماندگان را دم به دم می خواندیم
نیست درمان مرگ را جز مرگ بوی
ریختن دارد بزاری برگ و روی
ای آنکه به ملک خویش پاینده تویی
وز دامن شب صبح نماینده تویی
ای خواجه رسیدست بلندیت به جایی
کز اهل سموات به گوشت برسد صوت
خداوندا به حال ما نظر کن
ز حال نیک و بد ما را خبر کن
پری رویان سلام از من رسانید
که ای سیمین تنان تا می توانید
غافل کند از کوتهی عمر شکایت
شب در نظر مردم بیدار، بلندست
خوشا آنانکه سودای ته دیرند
که سر پیوسته در پای ته دیرند
بفرمود تا پیش او شد دبیر
بیاورد قرطاس و چینی حریر
خوش است عمر دریغا که جاودانی نیست
پس اعتماد بر این پنج روز فانی نیست
هیج نومی و نفی ریح علی الغور هفا
اذکرنی و امضه طیب زمان سلفا
اسراف مکن ببذل مالت
کز سیم و زرت نمیگزیرد
در دلم جز هوای اقدس نیست
و اندران باغ جای هر خس نیست
این جا کسی است پنهان دامان من گرفته
خود را سپس کشیده پیشان من گرفته
خوشا مرز ایران عنبر نسیم
که خاکش گرامی تر از زر و سیم