1 جهان چو چشم نگاران خرگهی گردد که از خمار شبانه نشاط خواب کنند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 یک دم نشود که در دم افزون نکنی چو عادت خویت این بود، چون نکنی؟
2 دلداری بر من یقین که داری در دل لیکن نکنی، تا جگرم خون نکنی
1 ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل من شیفته و فتنه آن سنبل و آن گل
2 زلفین تو قیریست بر انگیخته از عاج رخسار تو شیریست بر آمیخته بامل
1 چند پویی به گرد عالم چند؟ چند کوبی طریق پویایی؟
2 تا کی از بهر قوت و شهوت نفس همچو کاسانه مینیاسایی؟
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به