ما گوهر بحر لایزالیم از شاه نعمتالله ولی غزل 1218
1. ما گوهر بحر لایزالیم
ما پرتو نور ذوالجلالیم
1. ما گوهر بحر لایزالیم
ما پرتو نور ذوالجلالیم
1. فارغیم از ملک عالم فارغیم
جام می نوشیم و از جم فارغیم
1. ما عاشق چشم مست عشقیم
سرمست می الست عشقیم
1. هر دمی نقش خیالی می نگارد نور چشم
هر نفس شکلی دگر از نو برآرد نور چشم
1. هر زمان حسنی به هر دم می نماید نور چشم
هر دمی بر ما دری دیگر گشاید نور چشم
1. در خرابات مغان دارم مقام
باده مینوشم ز جام جم مدام
1. نعمت الله می است و عالم جام
این چنین جام و می مراست مدام
1. هر که باشد خادم او حرمتی دارد تمام
بندهٔ او بر در او عزتی دارد تمام
1. در نظر نقش خیال تو نگارم دایم
غیر از این کار دگر کار ندارم دایم
1. هر کجا صورتی است در نظرم
شاهد معنثی در او نگرم
1. اسم او گنج است و عالم چون طلسم
در طلسمش یافتم این گنج اسم
1. ای نفس شوخ چشم مرو در قفای نان
جانت مده به باد هوا در هوای نان