آه مظلوم است در بالا دوی ادراک من از صائب تبریزی غزل 6111
1. آه مظلوم است در بالا دوی ادراک من
از زبردستی به ساق عرش پیچد تاک من
1. آه مظلوم است در بالا دوی ادراک من
از زبردستی به ساق عرش پیچد تاک من
1. بس که دارد گرد کلفت چهره احوال من
روی می مالد به خاک آیینه را تمثال من
1. از گهر گرد یتیمی شست آب چشم من
توتیا شد خاک در عهد سحاب چشم من
1. سر نمی پیچد ز اشک لاله گون مژگان من
پنجه با دریای آتش می زند مرجان من
1. نیست جز لخت جگر چیزی دگر بر خوان من
از پشیمانی دل خود می خورد مهمان من
1. با سیه چشمان بود بزم می گلگون من
ساغر از ناف غزالان می زند مجنون من
1. گر نخارد ناخن مرغان سر مجنون من
کیست پردازد به جسم لاغر مجنون من؟
1. پیش خونم شعله آتش سپر انداخته است
تیغ شاخ زعفران گردد ز رنگ خون من
1. اهل معنی گر چه خاموشند از تحسین من
غوطه در خون می زنند از معنی رنگین من
1. عشقبازی بود دایم در جهان آیین من
چون سمندر بود از آتش بستر و بالین من
1. می کند در پرده دل سیر دایم آه من
تا کسی واقف نگردد از غم جانکاه من