دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گران از صائب تبریزی غزل 5968
1. دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گران
نخل های بی ثمر بر باغبان باشد گران
1. دیدن بی حاصلان بر آسمان باشد گران
نخل های بی ثمر بر باغبان باشد گران
1. بر سر آشفتگان دستار می باشد گران
کف بر این سیل سبکرفتار می باشد گران
1. می کند گل زردرویی از شراب دیگران
دردسر می گردد افزون از گلاب دیگران
1. شاخ چون دست کریمان شد زرافشان از خزان
در زر خالص زمین گردید پنهان از خزان
1. خاک را دامان پر زر می کند فصل خزان
بادها را کیمیاگر می کند فصل خزان
1. بر سر بالین بی دردان گل احمر فشان
عاشقان را سوزن الماس در بستر فشان
1. ای فدای چشم مخمور تو خواب عاشقان
وی بلاگردان زلفت پیچ و تاب عاشقان
1. باده گلگون نمی آید به کار عاشقان
از لب میگون خود بشکن خمار عاشقان
1. ساده است از نقش انجم آسمان عاشقان
این نشان از بی نشان دارد روان عاشقان
1. از رخش خواهند جای بوسه نافهمیدگان
در حرم محراب می جویند این نادیدگان
1. فارغند از قید چرخ نیلگون دیوانگان
رفته اند از حلقه ماتم برون دیوانگان
1. سوخته است از آتش گل اشتهای بلبلان
نیست چیزی غیر بوی گل غذای بلبلان