بی نوش لبان آب بقا را چه کند کس؟ از صائب تبریزی غزل 4851
1. بی نوش لبان آب بقا را چه کند کس؟
بی سبز خطان برگ ونوا را چه کندکس؟
1. بی نوش لبان آب بقا را چه کند کس؟
بی سبز خطان برگ ونوا را چه کندکس؟
1. معشوق پریشان نظری راچه کند کس؟
این صندل هر دردسری را چه کند کس؟
1. حیف است که سر در سر مینانکند کس
با دختر رزعیش دوبالا نکند کس
1. صبح شد مطرب، قدح را پر کن از می زود باش
از دم جان بخش جان کن در تن نی زود باش
1. هیچ نوشی نیست بی نیش ای پسر هشیار باش
خواب شیرین پشه دارد درکمین بیدار باش
1. مرد صحبت نیستی، از دیده ها مستور باش
از بلا دوری طمع داری، ز مردم دور باش
1. از تماشای پریشان جهان دلگیر باش
واله یک نقش چو آیینه تصویر باش
1. چون صدف در حلقه دریادلان خاموش باش
با دهان گوهرافشان پای تا سرگوش باش
1. چون لب پیمانه زنهار از سخن خاموش باش
صد سخن گر بگذرد در انجمن خاموش باش
1. باده گلرنگ شو یا شیشه بیرنگ باش
بوی خون می آید از نیرنگ، بی نیرنگ باش
1. از زمین دامن بیفشان همسفر با ماه باش
خانه را زیر و زبرکن آسمان خرگاه باش
1. گاه در پای خم و گه بر سر سجاده باش
باسفال و جام زریکرنگ همچون باده باش