کسی طی می تواند کرد راه از اسیر شهرستانی غزل 49
1. کسی طی می تواند کرد راه ای بیابان را
که پای شوق او از سبزه نشناسد مغیلان را
1. کسی طی می تواند کرد راه ای بیابان را
که پای شوق او از سبزه نشناسد مغیلان را
1. گر صدق کلامت ندهد بال یقین را
پرواز تجرد که دهد روح امین را
1. اگر ز درد نشانی بود فغان تو را
شکستگی نکند صید استخوان تو را
1. کرده نور دیده خود خواب شیرین تو را
کس ندارد دولت بیدار بالین تو را
1. کی ز دل بیرون کنم درد تمنای تو را
چون توانم دید خالی جای غمهای تو را
1. اضطراب دل به من گفت آمدنهای تو را
بیخودی هم کرد سرگوشی سخنهای تو را
1. نگه دزد فریبد رم آن بدخو را
مژه برهم نزنم تا نکنم صید او را
1. کرده ای جیقه جیقه ابرو را
داده ای عرض جوهر مو را
1. رخصت کشتنم بده نرگس کم نگاه را
یا مکن آشنای دل گرمی گاه گاه را
1. داد تاراج مزن صبر نینباشته را
خجل از عشق مکن طاقت پنداشته را
1. چشمت به خاک ریخته خون پیاله را
بخشیده توتیای نگه چشم لاله را
1. گر دلم پنهان نسازد در غبار آیینه را
شعله از خجلت گدازد چون شرار آیینه را