دل که عمری داشت در خاطر تمنای خطت از اسیر غزل 172
1. دل که عمری داشت در خاطر تمنای خطت
عاقبت دیوانه اش دیدم ز سودای خطت
«دیوان اشعار» مجموعهای گردآوریشده از آثار اسیر شهرستانی است که شامل 2 فهرست («باب») است و در هر باب نکات حکایتی و موضوعی ارائه میکند.
1. دل که عمری داشت در خاطر تمنای خطت
عاقبت دیوانه اش دیدم ز سودای خطت
1. از تماشای رخت شام و سحر می خندد
در تمنای لبت پسته شکر می خندد
1. نگشته مست تو هرگز به هیچ در محتاج
مباد چشم و دل ما به یکدگر محتاج
1. امشب که خیال رخ او شمع نظر بود
با دل نمک لعل لبش داغ جگر بود