پیش او اظهار غمهای نهانی از اسیر شهرستانی غزل 216
1. پیش او اظهار غمهای نهانی مشکل است
همزبانی با زبان بیزبانی مشکل است
1. پیش او اظهار غمهای نهانی مشکل است
همزبانی با زبان بیزبانی مشکل است
1. هر چند باده قوت دل و شربت گل است
با شیشه دشمنیم که خون دار بلبل است
1. از نگاهش خلد ایما پر گل است
از رخش باغ تماشا پر گل است
1. صبح مشاطه هوای گل است
عید رنگینی قبای گل است
1. آن چهره که خورشید غلام است کدام است
آن صبح که مشاطه شام است کدام است
1. ساقی نشناسیم دل از دست کدام است
در دور تو هشیار که و مست کدام است
1. تسلیم اسیر سلسله انقیاد ماست
هر چیز بر مراد نباشد مراد ماست
1. در بر دل تو و دل دلبر ماست
به تمنای تو دل در بر ماست
1. گر شود همسایه زلفت صبا نامحرم است
ور شود همخوابه چشمت حیا نامحرم است
1. دایم ز تمنای تو دل در نظر ماست
ابری که نم از شعله کشد چشم تر ماست
1. هر دل که زعشق یارگرم است
تا حشر از آن شرار گرم است
1. فغانم از دل دیوانه گرم است
غبار تربت پروانه گرم است