دامن عاشقان ز از شاه نعمتالله ولی غزل 1444
1. دامن عاشقان ز دست مده
جام می جز به رند مست مده
1. دامن عاشقان ز دست مده
جام می جز به رند مست مده
1. بیا ای ساقی مستان و جام می به مستان ده
بیا آب حیاتت را به دست می پرستان ده
1. می عشقش به شیر مردان ده
دُرد دردش به دردمندان ده
1. بیا ساقی و جام می به ما ده
به ما یک وجه از بهر خدا ده
1. ساقی قدحی شراب در ده
دل سوخته را کباب در ده
1. چنین دیوان که ما داریم از دیوان دیوان به
چه جای دیو با دیوان که از ملک سلیمان به
1. دولتت را که هست پاینده
باد فرخنده سال آینده
1. گر به خانه روی و در بندی
به حقیقت بدان که دربندی
1. درد میکش که تا دوا یابی
درد مینوش تا صفا یابی
1. در آ در بحر ما با ما که عین ما به ما بینی
به چشم ما نظر میکن که تا نور خدا بینی
1. وه چه حسن است اینکه پیدا کرده ای
شکل جان را آشکارا کرده ای
1. نرگست را باز سرخوش کرده ای
سنبلت بر گل مشوش کرده ای