آثار سنایی غزنوی

صفحه 12 از 44
44 اثر از غزلیات در دیوان اشعار سنایی غزنوی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار سنایی غزنوی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی

غزلیات در دیوان اشعار سنایی غزنوی

1 صحبت معشوق انتظار نیرزد بوی گل و لاله زخم خار نیرزد

2 وصل نخواهم که هجر قاعدهٔ اوست خوردن می محنت خمار نیرزد

3 ز آن سوی دریای عشق گر همه سودست آنهمه نسود آفت گذار نیرزد

4 این دو سه روز غم وصال و فراقت اینهمه آشوب کار و بار نیرزد

1 عشق آن معشوق خوش بر عقل و بر ادراک زد عشق بازی را بکرد و خاک بر افلاک زد

2 بر جمال و چهرهٔ او عقلها را پیرهن نعرهٔ عشق از گریبان تا به دامن چاک زد

3 حسن او خورشید و ماه و زهره بر فتراک بست لطف او در چشم آب و باد و آتش خاک زد

4 آتش عشقش جنیبتهای زر چون در کشید آب حیوانش به خدمت چنگ در فتراک زد

1 خوبت آراست ای غلام ایزد چشم بد دورخه به نام ایزد

2 نافرید و نیاورید به حسن هیچ صورت چو تو تمام ایزد

3 در جهان جمالت از رخ و زلف بهم آورد صبح و شام ایزد

4 سبب آبروی جانها کرد خاک کوی تو گام گام ایزد

1 زهی مه رخ زهی زیبا بنامیزد بنامیزد زهی خوشخو زهی والا بنامیزد بنامیزد

2 غبار نعل اسب تو به دیده درکشد حورا زهی سیرت زهی آسا بنامیزد بنامیزد

3 ز شرم روی و دندانت خجل پروین و مه هر شب زهی زهره زهی جوزا بنامیزد بنامیزد

4 ز خجلت سرو قدت را همی گوید پس از سجده زهی قامت زهی بالا بنامیزد بنامیزد

1 زهی چابک زهی شیرین بنامیزد بنامیزد زهی خسرو زهی شیرین بنامیزد بنامیزد

2 میان مجلس عشرت ز گم گویی و خوشخویی زهی سوسن زهی نسرین بنامیزد بنامیزد

3 میان مردمان اندر ز خوش خویی و دلجویی زهی زهره زهی پروین بنامیزد بنامیزد

4 دو قبضه جان همی باشد به غمزه ناوک مژگانت زهی ناوک زهی زوبین بنامیزد بنامیزد

1 چه رنگهاست که آن شوخ دیده نامیزد که تا مگر دلم از صحبتش بپرهیزد

2 گهی ز طیره گری نکته‌ای دراندازد گهی به بلعجبی فتنه‌ای برانگیزد

3 به هیچ وقت به بازی کرشمه‌ای نکند که صد هزار دل از غمزه درنیاویزد

4 گهی کزو به نفورم بر من آید زود گهش چو خوانم با من به قصد بستیزد

1 دگر گردی روا باشد دلم غمگین چرا باشد جهان پر خوبرویانند آن کن کت روا باشد

2 ترا گر من بوم شاید وگر نه هم روا باشد ترا چون من فراوانند مرا چون تو کجا باشد

3 جفاهای تو نزد من مکافاتش به جا باشد ولیکن آن کند هر کس که از اصلش سزا باشد

4 نگویند ای مسلمانان هرانکو مبتلا باشد نباشد مبتلا الا خداوند بلا باشد

1 معشوق که او چابک و چالاک نباشد آرام دل عاشق غمناک نباشد

2 از چرخ ستمکاره نباشد به غم و بیم آن را که چو تو دلبر بی باک نباشد

3 در مرتبه از خاک بسی کم بود آن جان کو زیر کف پای تو چون خاک نباشد

4 نادان بود آنکس که ترا دید و از آن پس از مهر دگر خوبان دل پاک نباشد

1 هر دل که قرین غم نباشد از عشق بر او رقم نباشد

2 من عشق تو اختیار کردم شاید که مرا درم نباشد

3 زیرا که درم هم از جهانست جانان و جهان بهم نباشد

4 با دیدن رویت ای نگارین گویی که غمست غم نباشد

1 در مهر ماه زهدم و دینم خراب شد ایمان و کفر من همه رود و شراب شد

2 زهدم منافقی شد و دینم مشعبدی تحقیقها نمایش و آبم سراب شد

3 ایمان و کفر چون می و آب زلال بود می آب گشت و آب می صرف ناب شد

4 دوش از پیاله‌ای که ثریاش بنده بود صافی می درو چو سهیل و شراب شد

آثار سنایی غزنوی

44 اثر از غزلیات در دیوان اشعار سنایی غزنوی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار سنایی غزنوی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی