در چتر های از یدالله رؤیایی اشعار پراکنده 9

یدالله رؤیایی

آثار یدالله رؤیایی

یدالله رؤیایی

در چتر های بسته ، باران است

1 در چتر های بسته ، باران است

2 خشكی بخارهای معلق را

3 به خود نمی پذیرد

4 و در مؤسسات تحقیق

5 اشباح

6 حیرت باران سنج ها را

7 اندازه می گیرند

8 در چترهای بسته اینك

9 كدام بام

10 غربال می شود ؟

11 اینك كدام میدان

12 تاریخ را میان قفس برده ست ؟

13 نامردهای باستانی

14 در زره باران

15 با عطسه های شمشیر

16 بر اسب های سرفه

17 از خون سایه ها میدان را

18 در خلاء سرخ

19 رنگین كنند ؟

20 در چتر بسته دلتنگی ست

21 باران بی علامت

22 بی پیغام

23 هوش بلند ساختمان ها را

24 به بوی خاك تازه ، سوقات می كند

25 و كاخ ها و كنگره ها

26 ناگاه

27 در عطر كاه گل

28 همه

29 غش می كنند

30 در چتر بسته پوست معماری

31 با خشم خارپشت

32 منطق ارقام را

33 آشفته كرده است

34 در چتر بسته ، شبدرهای وحشی

35 از جلگه های دور به راه اوفتاده اند

36 و خوشه های دیم

37 از كوه های اطراف

38 شهر بزرگ را

39 با ارتباط های گیاهی

40 محاصره كرده اند

41 ای ارتباط های گیاهی

42 برزیگران شبدر

43 بازیگران در شب

44 نوك ارتفاع ها به زمین می آیند

45 تا راه رفتن باران را

46 بر تپه ها

47 تماشا

48 كنند

49 این تپه های پیموده

50 از میله های ممتد

51 كه قحط را به حافظه ی نخ نمای آب

52 می بافند

53 در چتر بسته دروازه های بابل

54 از ازدحام عاج لگدمال می شود

55 وقتی كه دختران جو

56 خط های گرم و طولانی می گریند

57 انبوه سكوت پسران زمین

58 كز پنجره عبارت های زمزمه گر را می بینند

59 یاد قیام و خاطره ی فریاد را

60 بی تاب می شوند

61 فرزندان ملت

62 دسته های مهاجر كندوها

63 در اهتزاز پرچم هاتان

64 ما جمله كودكیمان را

65 جا گذاشتیم

66 فراریان افشان

67 از جبه های دور

68 بر كشتگاه نزدیك

69 ای گام های بی مهمیز

70 ای گام های بركت

71 كه در میان مزرعه تاریخ جنگ را

72 بی اعتبار كرده اید

73 شهر از صدای شستن می آید

74 ما از صدای شسته شدن

75 با برگ شسته

76 صخره شسته

77 دلهای شسته

78 عینك های شسته ست

79 تردید شسته

80 احتیاط شسته

81 دفترچه های شسته

82 سفرنامه های شسته

83 تصویب نامه های شسته

84 وزیران شسته

85 آه

86 ای اشتیاق شستن

87 كوسیل ؟

88 باران شستشو افسوس

89 در چترهای

90 بسته جاری ست

91 خمیازه های سیل ، در ترك خاك رس

92 تا انتهای خشك وریدش

93 یاد عزیز ابر را

94 خون می دواند

95 و رویش طناب از غضب مار

96 و برق شیشه در گذر سوسمار

97 ………..

98 با كاروان من

99 تحرك متروك

100 صحرا مجال صحبت بود

101 و كاروان كه فرصت اندیشه را

102 از صحنه ی نمكزار

103 بر می گرفت

104 پیمانه های سرخ عطش را

105 با خواب باستانی كاریز

106 پر می كرد

107 ما از میان استراحت شرقی می رفتیم

108 پستان های بی شیر مادران

109 با دكمه هایی از شیر

110 شب را به جاده های شیری می دادند

111 و چشم های خسته ی مردان

112 بر كهكشان

113 شروع شن ها

114 جاری بود

115 بر گرد ای تحرك متروك

116 اینجا نه ابر ،‌ نه گذر باد

117 دیریست تا معاش نبات را

118 پیغامی از سواحل تبخیر نیست

119 و سرنوشت آب

120 در سفره های زیر زمینی

121 تقطیر آسمان را از یاد برده است

122 (اشعار یدالله رؤیایی)

عکس نوشته
کامنت
comment
بنر