برای دریافت فال حافظ و تفسیر دقیق اشعار حافظ، به فال حافظ شیرازی با تفسیر مراجعه کنید و از خدمات ما بهرهمند شوید.
1 مدامم مست میدارد نسیمِ جَعدِ گیسویت خرابم میکند هر دَم، فریبِ چشمِ جادویت
2 پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن که شمعِ دیده افروزیم در محرابِ ابرویت
3 سوادِ لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم که جان را نسخهای باشد ز لوحِ خالِ هندویت
4 تو گر خواهی که جاویدان جهان یکسر بیارایی صبا را گو که بردارد زمانی بُرقِع از رویت
1 دردِ ما را نیست درمان الغیاث هجرِ ما را نیست پایان الغیاث
2 دین و دل بردند و قصدِ جان کنند الغیاث از جورِ خوبان، الغیاث
3 در بهایِ بوسهای جانی طلب میکنند این دلسِتانان الغیاث
4 خونِ ما خوردند این کافردلان ای مسلمانان چه درمان؟ الغیاث
1 تویی که بر سرِ خوبانِ کشوری چون تاج سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج
2 دو چشمِ شوخِ تو برهم زده خَطا و حَبَش به چینِ زلفِ تو ماچین و هند داده خراج
3 بیاضِ رویِ تو روشن چو عارِضِ رُخِ روز سوادِ زلفِ سیاهِ تو هست ظلمت داج
4 دهانِ شهدِ تو داده رواج آب خِضِر لبِ چو قندِ تو بُرد از نباتِ مصر رواج
1 اگر به مذهبِ تو خونِ عاشق است مُباح صلاحِ ما همه آن است کان تو راست صلاح
2 سَوادِ زلفِ سیاهِ تو جاعِلُ الظُّلُمات بَیاضِ رویِ چو ماهِ تو، فالِقُ الاَصباح
3 ز چینِ زلفِ کمندت کسی نیافت خلاص از آن کمانچهٔ ابرو و تیرِ چشم، نَجاح
4 ز دیدهام شده یک چشمه در کنار روان که آشنا نکند در میان آن، مَلّاح
1 دلِ من در هوایِ روی فَرُّخ بُوَد آشفته همچون مویِ فَرُّخ
2 بجز هندویِ زلفش هیچ کس نیست که برخوردار شد از روی فَرُّخ
3 سیاهی نیکبخت است آن که دایم بُوَد همراز و هم زانوی فَرُّخ
4 شَوَد چون بید لرزان سروِ آزاد اگر بیند قدِ دلجویِ فَرُّخ
1 دی پیر میفروش که ذکرش به خیر باد گفتا شراب نوش و غمِ دل بِبَر ز یاد
2 گفتم به باد میدهدم باده نام و ننگ گفتا قبول کن سخن و هر چه باد، باد
3 سود و زیان و مایه چو خواهد شدن ز دست از بهر این معامله غمگین مباش و شاد
4 بادت به دست باشد اگر دل نهی به هیچ در معرضی که تخت سلیمان رَوَد به باد
1 شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بیبنیاد زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد
2 گره ز دل بگشا وز سپهر یاد مکن که فکر هیچ مهندس چنین گره نگشاد
3 ز انقلابِ زمانه عجب مدار که چرخ از این فسانه هزاران هزار دارد یاد
4 قدح به شرطِ ادب گیر زان که ترکیبش ز کاسهٔ سرِ جمشید و بهمن است و قباد
1 دوش آگهی ز یارِ سفر کرده داد باد من نیز دل به باد دهم، هر چه باد باد
2 کارم بدان رسید که همرازِ خود کنم هر شام برق لامِع و هر بامداد باد
3 در چینِ طرهٔ تو دل بی حِفاظِ من هرگز نگفت مسکنِ مألوف یاد باد
4 امروز قدرِ پندِ عزیزان شناختم یا رب روانِ ناصحِ ما از تو شاد باد
1 روز وصلِ دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران، یاد باد
2 کامم از تلخیِ غم چون زهر گشت بانگِ نوشِ شادخواران یاد باد
3 گر چه یاران فارِغَند از یادِ من از من ایشان را هزاران یاد باد
4 مبتلا گشتم در این بند و بلا کوشش آن حق گزاران یاد باد
برای دریافت فال حافظ و تفسیر دقیق اشعار حافظ، به فال حافظ شیرازی با تفسیر مراجعه کنید و از خدمات ما بهرهمند شوید.