برای دریافت فال حافظ و تفسیر دقیق اشعار حافظ، به فال حافظ شیرازی با تفسیر مراجعه کنید و از خدمات ما بهرهمند شوید.
1 بلبلی برگِ گُلی خوش رنگ در منقار داشت و اندر آن برگ و نوا خوش نالههایِ زار داشت
2 گفتمش در عین وصل، این ناله و فریاد چیست؟ گفت ما را جلوهٔ معشوق در این کار داشت
3 یار اگر ننشست با ما نیست جای اعتراض پادشاهی کامران بود، از گدایی عار داشت
4 در نمیگیرد نیاز و نازِ ما با حُسنِ دوست خُرَّم آن کز نازنینان، بختِ برخوردار داشت
1 دیدی که یار، جز سَرِ جور و ستم نداشت بشکست عهد، وز غمِ ما هیچ غم نداشت
2 یا رب مگیرش ار چه دلِ چون کبوترم افکند و کُشت و عزتِ صیدِ حرم نداشت
3 بر من جفا ز بختِ من آمد وگرنه یار حاشا که رسمِ لطف و طریقِ کَرَم نداشت
4 با این همه هر آن که نه خواری کشید از او هر جا که رفت، هیچ کَسَش محترم نداشت
1 کنون که میدمد از بوستان نسیمِ بهشت من و شرابِ فرح بخش و یارِ حورسرشت
2 گدا چرا نزند لافِ سلطنت امروز؟ که خیمه سایهٔ ابر است و بزمگه لبِ کِشت
3 چمن حکایتِ اردیبهشت میگوید نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بِهِشت
4 به می عمارتِ دل کن که این جهانِ خراب بر آن سر است که از خاکِ ما بسازد خشت
1 عیبِ رندان مَکُن ای زاهدِ پاکیزه سرشت که گناهِ دگران بر تو نخواهند نوشت
2 من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش هر کسی آن دِرَوَد عاقبتِ کار، که کِشت
3 همه کس طالبِ یارند چه هشیار و چه مست همه جا خانهٔ عشق است چه مسجد چه کِنِشت
4 سرِ تسلیمِ من و خشتِ درِ میکدهها مدعی گر نکند فهمِ سخن، گو سر و خشت
1 صبحدم مرغِ چمن با گلِ نوخاسته گفت ناز کم کن که در این باغ، بسی چون تو شکفت
2 گل بخندید که از راست نرنجیم ولی هیچ عاشق سخنِ سخت به معشوق نگفت
3 گر طمع داری از آن جامِ مُرَصَّع می لعل ای بسا دُر که به نوکِ مژهات باید سُفت
4 تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد هر که خاکِ درِ میخانه به رخساره نَرُفت
1 آن تُرک پری چهره که دوش از بَرِ ما رفت آیا چه خطا دید که از راهِ خطا رفت؟
2 تا رفت مرا از نظر آن چشمِ جهان بین کس واقفِ ما نیست که از دیده چهها رفت
3 بر شمع نرفت از گذرِ آتشِ دل، دوش آن دود که از سوزِ جگر بر سر ما رفت
4 دور از رخِ تو دم به دم از گوشهٔ چشمم سیلابِ سرشک آمد و طوفانِ بلا رفت
1 گر ز دستِ زلفِ مُشکینت خطایی رفت رفت ور ز هندویِ شما بر ما جفایی رفت رفت
2 برقِ عشق ار خرمنِ پشمینه پوشی سوخت سوخت جورِ شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
3 در طریقت رنجشِ خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
4 عشقبازی را تحمل باید ای دل، پای دار گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
1 ساقی بیار باده که ماهِ صیام رفت دَردِه قدح که موسمِ ناموس و نام رفت
2 وقتِ عزیز رفت بیا تا قضا کنیم عمری که بی حضور صُراحی و جام رفت
3 مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی در عرصهٔ خیال که آمد، کدام رفت
4 بر بوی آن که جرعهٔ جامت به ما رسد در مَصطَبِه دعایِ تو هر صبح و شام رفت
1 شربتی از لبِ لعلش نچشیدیم و بِرَفت رویِ مَه پیکرِ او سیر ندیدیم و برفت
2 گویی از صحبتِ ما نیک به تنگ آمده بود بار بربست و به گَردش نرسیدیم و برفت
3 بس که ما فاتحه و حرزِ یمانی خواندیم وز پی اش سوره اخلاص دمیدیم و برفت
4 عشوه دادند که بر ما گذری خواهی کرد دیدی آخر که چنین عشوه خریدیم و برفت
برای دریافت فال حافظ و تفسیر دقیق اشعار حافظ، به فال حافظ شیرازی با تفسیر مراجعه کنید و از خدمات ما بهرهمند شوید.