برای دریافت فال حافظ و تفسیر دقیق اشعار حافظ، به فال حافظ شیرازی با تفسیر مراجعه کنید و از خدمات ما بهرهمند شوید.
1 ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفت کارِ چراغ خلوتیان باز درگرفت
2 آن شمعِ سرگرفته دگر چهره برفروخت وین پیرِ سالخورده جوانی ز سر گرفت
3 آن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفت وان لطف کرد دوست که دشمن حذر گرفت
4 زنهار از آن عبارتِ شیرینِ دلفریب گویی که پستهٔ تو سخن در شکر گرفت
1 حُسنت به اتفاقِ مَلاحت جهان گرفت آری به اتفاق، جهان میتوان گرفت
2 افشایِ رازِ خلوتیان خواست کرد شمع شکر خدا که سِرِّ دلش در زبان گرفت
3 زین آتشِ نهفته که در سینهٔ من است خورشید شعلهایست که در آسمان گرفت
4 میخواست گل که دم زند از رنگ و بویِ دوست از غیرتِ صبا نفسش در دهان گرفت
1 شنیدهام سخنی خوش که پیرِ کنعان گفت فِراق یار نه آن میکند که بتوان گفت
2 حدیثِ هولِ قیامت که گفت واعظِ شهر کنایتیست که از روزگارِ هجران گفت
3 نشانِ یارِ سفرکرده از کِه پُرسم باز که هر چه گفت بَریدِ صبا پریشان گفت
4 فغان که آن مهِ نامهربانِ مِهرگُسِل به تَرکِ صحبت یاران خود چه آسان گفت
1 یا رب سببی ساز که یارم به سلامت بازآید و بِرهانَدَم از بندِ مَلامت
2 خاکِ رهِ آن یارِ سفرکرده بیارید تا چشمِ جهان بین کُنَمَش جایِ اقامت
3 فریاد که از شش جهتم راه بِبَستند آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
4 امروز که در دستِ توام مرحمتی کن فردا که شَوَم خاک چه سود اشکِ ندامت
1 ای هدهد صبا به سبا میفرستمت بنگر که از کجا به کجا میفرستمت
2 حیف است طایری چو تو در خاکدانِ غم زین جا به آشیانِ وفا میفرستمت
3 در راهِ عشق مرحلهٔ قُرب و بُعد نیست میبینمت عیان و دعا میفرستمت
4 هر صبح و شام قافلهای از دعای خیر در صحبتِ شمال و صبا میفرستمت
1 ای غایب از نظر به خدا میسپارمت جانم بسوختی و به دل دوست دارمت
2 تا دامنِ کفن نکشم زیرِ پایِ خاک باور مکن که دست ز دامن بدارمت
3 محرابِ ابرویت بنما تا سحرگهی دستِ دعا برآرم و در گردن آرمت
4 گر بایدم شدن سویِ هاروتِ بابلی صد گونه جادویی بکنم تا بیارمت
1 میرِ من خوش میروی کاندر سر و پا میرمت خوش خرامان شو که پیشِ قدِ رعنا میرمت
2 گفته بودی کی بمیری پیشِ من، تعجیل چیست؟ خوش تقاضا میکنی پیشِ تقاضا میرمت
3 عاشق و مخمور و مهجورم بتِ ساقی کجاست گو که بِخرامَد که پیشِ سرو بالا میرمت
4 آن که عمری شد که تا بیمارم از سودایِ او گو نگاهی کن که پیشِ چشمِ شهلا میرمت
1 چه لطف بود که ناگاه رَشحِهٔ قَلَمَت حقوقِ خدمتِ ما عرضه کرد بر کرمت
2 به نوکِ خامه رقم کردهای سلامِ مرا که کارخانهٔ دوران مباد بی رَقَمَت
3 نگویم از منِ بیدل به سهو کردی یاد که در حسابِ خرد نیست سهو بر قَلَمَت
4 مرا ذلیل مگردان به شکرِ این نعمت که داشت دولتِ سرمد عزیز و محترمت
1 زان یارِ دلنوازم شُکریست با شکایت گر نکته دانِ عشقی بشنو تو این حکایت
2 بی مزد بود و مِنَّت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدومِ بی عنایت
3 رندانِ تشنه لب را آبی نمیدهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
4 در زلفِ چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
برای دریافت فال حافظ و تفسیر دقیق اشعار حافظ، به فال حافظ شیرازی با تفسیر مراجعه کنید و از خدمات ما بهرهمند شوید.