برای دریافت فال حافظ و تفسیر دقیق اشعار حافظ، به فال حافظ شیرازی با تفسیر مراجعه کنید و از خدمات ما بهرهمند شوید.
1 جمالت آفتابِ هر نظر باد ز خوبی رویِ خوبت خوبتر باد
2 هُمای زلفِ شاهین شهپرت را دلِ شاهانِ عالم زیرِ پَر باد
3 کسی کو بستهٔ زلفت نباشد چو زلفت درهم و زیر و زبر باد
4 دلی کو عاشقِ رویت نباشد همیشه غرقه در خونِ جگر باد
1 صوفی ار باده به اندازه خورَد نوشش باد ور نه اندیشهٔ این کار فراموشش باد
2 آن که یک جرعه مِی از دست توانَد دادن دست با شاهدِ مقصود در آغوشش باد
3 پیرِ ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت آفرین بر نظرِ پاکِ خطاپوشش باد
4 شاهِ تُرکان سخنِ مدعیان میشِنَوَد شرمی از مَظلَمِهٔ خونِ سیاووشش باد
1 تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مباد
2 سلامتِ همه آفاق در سلامتِ توست به هیچ عارضه شخصِ تو دردمند مباد
3 جمالِ صورت و معنی ز امنِ صحتِ توست که ظاهرت دُژَم و باطنت نَژَند مباد
4 در این چمن چو درآید خزان به یغمایی رهش به سروِ سهی قامتِ بلند مباد
1 حُسن تو همیشه در فزون باد رویت همه ساله لاله گون باد
2 اندر سرِ ما خیالِ عشقت هر روز که باد در فزون باد
3 هر سرو که در چمن درآید در خدمتِ قامتت نگون باد
4 چشمی که نه فتنهٔ تو باشد چون گوهرِ اشکِ غرقِ خون باد
1 خسروا گویِ فلک در خَمِ چوگان تو باد ساحتِ کون و مکان عرصهٔ میدانِ تو باد
2 زلفِ خاتونِ ظفر شیفتهٔ پرچم توست دیدهٔ فتحِ ابد عاشقِ جولانِ تو باد
3 ای که انشاءِ عطارد صفتِ شوکتِ توست عقل کل چاکرِ طُغراکشِ دیوانِ تو باد
4 طِیرهٔ جلوهٔ طوبی قدِ چون سروِ تو شد غیرتِ خُلدِ بَرین ساحتِ بُستانِ تو باد
1 دیر است که دلدار پیامی نفرستاد ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
2 صد نامه فرستادم و آن شاهِ سواران پیکی نَدوانید و سلامی نفرستاد
3 سویِ منِ وحشی صفتِ عقل رمیده آهو رَوشی، کبک خرامی، نفرستاد
4 دانست که خواهد شُدنم مرغِ دل از دست وز آن خطِ چون سلسله دامی نفرستاد
1 پیرانه سَرَم عشقِ جوانی به سر افتاد وان راز که در دل بِنَهفتم به درافتاد
2 از راهِ نظر مرغِ دلم گشت هواگیر ای دیده نگه کن که به دامِ که درافتاد
3 دردا که از آن آهوی مُشکینِ سیه چشم چون نافه بسی خونِ دلم در جگر افتاد
4 از رهگذرِ خاکِ سرِ کویِ شما بود هر نافه که در دستِ نسیمِ سحر افتاد
1 عکسِ رویِ تو چو در آینهٔ جام افتاد عارف از خندهٔ مِی در طمعِ خام افتاد
2 حُسن رویِ تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نقش در آیینهٔ اوهام افتاد
3 این همه عکسِ می و نقشِ نگارین که نمود یک فروغِ رخِ ساقیست که در جام افتاد
4 غیرتِ عشق، زبانِ همه خاصان بِبُرید کز کجا سِرِّ غمش در دهنِ عام افتاد
1 آن که رخسارِ تو را رنگِ گل و نسرین داد صبر و آرام توانَد به منِ مسکین داد
2 وان که گیسویِ تو را رسمِ تَطاول آموخت هم تواند کَرَمَش دادِ منِ غمگین داد
3 من همان روز ز فرهاد طمع بُبریدم که عنانِ دلِ شیدا به لبِ شیرین داد
4 گنجِ زر گر نَبُوَد، کُنجِ قناعت باقیست آن که آن داد به شاهان، به گدایان این داد
1 بنفشه دوش به گل گفت و خوشِ نشانی داد که تابِ من به جهان، طُرِّهٔ فلانی داد
2 دلم خزانهٔ اسرار بود و دستِ قضا درش بِبَست و کلیدش به دل سِتانی داد
3 شکسته وار به درگاهت آمدم، که طبیب به مومیاییِ لطفِ توام، نشانی داد
4 تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش که دست دادش و یاریِّ ناتوانی داد
برای دریافت فال حافظ و تفسیر دقیق اشعار حافظ، به فال حافظ شیرازی با تفسیر مراجعه کنید و از خدمات ما بهرهمند شوید.