آثار اهلی شیرازی

صفحه 39 از 182
182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی

غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی

1 سرمه ره دردیده زان دارد که خاک پای اوست هرکه را باشد ادب درچشم مردم جای اوست

2 شاخ گل را با چنان حسنی که از گل حاصل است داغ حسرت بر دلش از قامت رعنای اوست

3 زان گنهکاری که با قدش بدعوی سروخاست سایه بر خاک خجالت دایم از بالای اوست

4 آن بهشت حسن کز خوبی قیامت میکند چون توان گفتن که در عالم کسی همتای اوست

1 بی داغ عشق یکرگ من چون چراغ نیست داغی نهاده ام که دگر جای داغ نیست

2 آشفته دل ز زلف توام با بنفشه گوی تا ناز کم کند که مرا آن دماغ نیست

3 امروز با وجود تو یوسف بود عدم در پیش آفتاب مجال چراغ نیست

4 ای بیخبر ز گریه تلخم بمن مخند کاین چاشنی زهر ترا در ایاغ نیست

1 ای لعبتی که مثل تو کس در زمانه نیست خوشتر ز صورت تو درین کارخانه نیست

2 از زخم تیرتست مرا استخوان سفید مت کشته توایم و ازین به نشانه نیست

3 شیرین حکایتی است که هر چند کوهکن جان میکند حکایت او جز فسانه نیست

4 هرچند پا برهنه روم در رکاب تو هیچم نوازشی بسر تازیانه نیست

1 در زیر زلف روی تو چون گل شکفته است گل بین که زیر سایه سنبل شکفته است

2 مشکل که از رخ تو کسی را گل مراد در باغ آرزو بتخیل شکفته است

3 بس نیست داغهای توام بر جگر که باز هر روز از زمانه صدم گل شکفته است

4 ظلم است چشم مردم بیدرد بر گلی کان گل ز آب دیده بلبل شکفته است

1 زاهد بره کعبه رود کاین ره دین است خوش میرود اما ره مقصود نه این است

2 تا بود دل خسته غمی بود ز عشقت هر چند که دیدیم همین بود و همین است

3 جان دادن و کام از لب معشوق گرفتن این رسم حریفی است محبت نه چنین است

4 امروز که عشق تو بعالم زده آتش آسوده حریفی است که در زیر زمین است

1 ای که می‌پرسی که با دل هم‌سخن در خانه کیست طوطی حیران چه می‌داند که در آیینه کیست

2 مار گنج عشق یار از عقل ما کی دم زند غیر محرم آگه از نقد دل گنجینه کیست

3 کی زند بر سینه سنگ از دست دل دیوانه وار هر که دریابد که با دل همنشین در سینه کیست

4 من نمیگویم که بود از باده شب مست و خراب نرگست گوید که مست از باده دوشینه کیست

1 عندلیب از حسن گل افروختن داند که چیست هرکه با شمعی در افتد سوختن داند که چیست

2 او که صبر آموزدم روزی اگر عاشق شود تلخی عاشق بصبر آموختن داند که چیست

3 هرکه همچون غنچه بشکافد دل پر حسرتش از تو حسرت در درون اندوختن داند که چیست

4 پیر کنعانی که چشم از روی یوسف دوخته است دیده از روی جوانان دوختن دارند که چیست

1 خوشا کسی که به کوی تو بخت همدم اوست سفال درد سگان تو ساغر جم اوست

2 دلم که در خم چوگان زلف تست چو گوی شکسته شد همه عمر و هنوز در خم اوست

3 به مرگ مدعی از درد، دل بسوخت مرا هنوز خانه بختم سیه به ماتم اوست

4 دلا تو چند چو پروانه لافی از آتش ترا چه طاقت یک شعله ز آتش غم اوست

1 با یکدم وصلت غم عالم نتوان گفت صد ساله سخن باتو بیکدم نتوان گفت

2 ما وصل نجوییم و غم هجر تو خواهیم وز نازکی خوی تو این هم نتوان گفت

3 با زخم تو خاموشم و زخمی دگرست این کاحوال دل ریش بمرهم نتوان گفت

4 بسیار دهان تو کم از ذره بود لیک در روی نکویان سخن کم نتوان گفت

آثار اهلی شیرازی

182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی