1 صدهزاران چشم اگر بر روی یوسف ناظر است از خریداران به یک دیدن محبت ظاهر است
2 گر کنی زینگونه در کار محبان زهر چشم چشم تا بر هم زنی کار حریفان آخر است
3 نقش ابروی ترا تا قبله دل ساختم کافرم ای بت گرم نقشی دگر در خاطر است
4 شور و مستی از من و جور و جفا عیب از تو نیست عشق و مستوری و حسن دلنوازی نادر است
1 پیش سرمستان عشقت گلشن و گلخن یکیست دار منصور و درخت وادی ایمن یکیست
2 حسن او در دل زجام دیده صد عکس افکند در درون خانه صد خورشید و در روزن یکیست
3 خوبرویان همچو پروین اند و او ماه تمام خوشه چین بسیار می بینم ولی خرمن یکیست
4 در گلستان جهان جز وی نمی بینم گلی گر سراسر گل شود عالم بچشم من یکیست
1 جان من مسکین که گرفتار غم اوست موقوف بیک گوشه چشم کرم اوست
2 ما مست جفاییم و نخواهیم زساقی هر جرعه که بی چاشنی زهر غم اوست
3 عمری است که در مدرسه از فکر دهانش بحث همه اثبات وجود و عدم اوست
4 جز دردل ما صورت او نقش نبندد کاین آینه غیب نما جام جم اوست
1 گر صد هزار سال وصالت میسر است یالله اگر بیک شب هجران برابرست
2 بی روی دوست مرگ به از زندگی بود با درد هجر زهر ز تریاک خوشترست
3 تا مانده است یک رمق از جان تشنه ام گر جرعه یی بود لب او روح پرورست
4 آن دم که مرد تشنه لب از آرزوی آب آبش چه سود دارد اگر آب کوثرست
1 لعل او کز برگ گل رنگین تر و نازکترست جان شیرین است و از جان هم بسی شیرین ترست
2 خواب در چشمم نیاید بی گل رویش شبی بسکه از سیل سرشکم بستر و بالین ترست
3 لاله را با اشک خونین ام چه نسبت می کنند لاله گر از خون بر آید اشک من خونین ترست
4 عاشقان را در صف خوبان کسی کی جا دهد جای عاشق چون سگان از خاک ره پایین ترست
1 سر رشته غم دل چون شمع جانگدازست کوته کنم حکایت کاین قصه بس درازست
2 او همچو سرو سرکش من خاک ره چو سایه آن رسم ناز و شوخی وین شیوه نیازست
3 آن سرو ناز، کاری نگشاید از نیازم تا من نیاز دارم او در مقام نازست
4 در کوی بت پرستان خاموش باش زاهد کانجا می حقیقت در ساغر مجازست
1 دل جگر سوخته از جان سیه بخت من است جان هم آغشته بخون از دل جان سخت من است
2 صورت حال چه پوشم که عیانست مرا هرچه در آینه خاطر یک لخت من است
3 شمع روی تو که در خرمن گل آتش زد برق او را چه غم از سوختن رخت من است
4 خسرو وقت خود و بنده درگاه توام خشت در تاج سر و خاک درت تخت من است