آثار اهلی شیرازی

صفحه 36 از 182
182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی

غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی

1 دلا، خار ستم از پا برون خواهد شدن وقت است غمی کز دل نشد هرگز کنون خواهد شدن وقت است

2 خزان غم ورق گرداند و بوی نوبهار آمد رخ زردم ز شادی لاله گون خواهد شدن وقت است

3 گذشت آن خشکسان غم مریز ای دیده سیل خون که آب چشم از شادی برون خواهد شدن وقت است

4 بدین بخت نگون اهلی قیامت کم کن از گریه که طاق آسمان زین غم نگون خواهد شدن وقت است

1 دل مرده از آنم که مسیحا نفسی نیست فریادم از آنست که فریاد رسی نیست

2 از خانقه ایشیخ در کس نگشایند معلوم شد امروز که در خانه کسی نیست

3 ای مرغ گرفتار که دوری ز گلستان واماندگیت جز بشکست قفسی نیست

4 بگذر چو نسیم از سر این باغ که دروی هرجا که گلی سرزده بیخار و خسی نیست

1 با من از مشکین غزالان گرنه بوی آشناست آهویان را با من مجنون صفت انس از کجاست

2 نیست جای هر کسی در حلقه زنجیر عشق هر کجا آزاده یی می بینم اینجا مبتلاست

3 من طبیب عاشقانم نیک میدانم علاج بهترین درمان درد عاشقان ترک دواست

4 دست این شکر لبان در گردن ما کی رسد گردن ما همچو قمری لایق طوق بلاست

1 تا نشد چون نافه خون، دل بوی دلجویی نیافت جز جگر خونی ازین وادی کسی بویی نیافت

2 هر سیه مستی که گفت اوصاف گل در روی تو پیش رویت جز بعذر بیخودی بویی نیافت

3 گرچه سیب آن ز نخ گوید سخن با آدمی جز زنخدانت کسی سیب سخنکویی نیافت

4 آنکه در اسرار پنهان موشکافی می نمود تا دهانت در سخن نامد سر مویی نیافت

1 چشم همه را بر گل روی تو نگاه است انصاف بده دیده مارا چه گناه است

2 طوبی چکنم من که خرابم ز قد تو سرو تو مگر کمتر از آن شاخ گیاه است

3 مگذر ز وداع من بیمار که امروز دل عزم سفر دارد و جان بر سر راه است

4 آن خال ز نخدان که دل من به چه افکند گر چاه دلم کند خود اندر ته چاه است

1 گل نو آمد و ما را غم دیرینه گرفت مرغ جان را نفس اندر قفس سینه گرفت

2 آن حریفی که شبش بودمی از خون دلم بازش امروز هوای می دوشینه گرفت

3 چند جان همه را آن مه نو خط سوزد آخرش دود دل خلق در آیینه گرفت

4 گنج سر دهنش تا نبرد راه کسی مهر خط لب لعلش در گنجینه گرفت

1 صبر تلخ است و دوای من خونین جگر است داروی درد من از درد جگر سوزتر است

2 چون ننالم که رقیبش بجفا می کشدم وین که او آگه ازین نیست جفای دگرست

3 منم آن دلشده پروانه که جا بر سر شمع بی خبر سوخته ام تا دگران را خبرست

4 هر کجا غمزده شوخی است بلای دل ماست تیر باران بلا در ره اهل نظرست

1 کار از دهان او همه دم بر مراد نیست بر هیچ اعتبار و بهیچ اعتماد نیست

2 بازآ که غنچه وار دل تنگ بسته است غیر از نسیم وصل تو هیچش گشاد نیست

3 جان حزین من که کسی یاد او نکرد در ورطه غمی است که کس را بیاد نیست

4 تو جان عالمی نه پری و نه آدمی آدم فرشته خوی و پری حور زاد نیست

آثار اهلی شیرازی

182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی