آثار اهلی شیرازی

صفحه 35 از 182
182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی

غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی

1 این چه سروست که از گلشن جان خاسته است وین چه قدست که چون نخل گل آراسته است

2 گرد بر دامن پاکت نرسد از ره کس خاصه گردی که از آلوده دلی خاسته است

3 وای اگر آنقدر افزوده شود روز فراق کز شب قدر وصال تو فلک کاسته است

4 عشق اگر تیغ برآرد سپر عقل چه سود؟ بر سر بنده رود آنچه خدا خواسته است

1 گه نظاره دلم ایمن از رقیبان است که هرکه هست چو من در رخ تو حیران است

2 چو رفت دامن وصلت ز دست من بیرون همیشه دستم ازین غصه در گریبان است

3 محبت تو من از بیم خصم می پوشم وگرنه اینکه تو بینی هزار چندان است

4 تو خود دلیل شو ای چشمه حیات مرا که خضر گمشده ره هم ازین بیابان است

1 بهلاک خود نپوشم نظر از رخ چو ماهت که هزار جان شیرین بفدای یک نگاهت

2 اگرم کشی چه حاجت بهزار تیر مژگان که بس است یک اشارت ز دو نرگس سیاهت

3 چو تو پادشاه حسنی غم دادخواه می پرس که به پرسشی شود خوش دل ریش دادخواهت

4 ولی از غرور خوبی بگدا کجا کنی رحم که نگه نمی فتد هم به هزار پادشاهت

1 همچو چنگ افغان من بی‌زخم بیدادی نخاست تا رگ جان از تو نخراشید فریادی نخاست

2 پیش من باد است آهی کاین حریفان می‌کشند ناله جان‌سوز هرگز از دل شادی نخاست

3 مادر ایام چندانک آدمی می‌پرورد از کنار آدمی هرگز پریزادی نخاست

4 از نیاز ما اسیران همچو سرو آزاده‌اند چون تو در گلزار خوبی سرو آزادی نخاست

1 بکوی میکده آخر سبوی ما بشکست میان مغبچگان آبروی ما بشکست

2 بکام تشنه ما بود شربت دیدار فلک بدست ستم در گلوی ما بشکست

3 گذشته بود ز حد آرزو پرستی ما خلیل عشق بت آرزوی ما بشکست

4 بکنج صومعه بودیم مست هی هی ذکر درآمد آن صنم و های هوی ما بشکست

1 امروز غیر غم زتو هیچم نصیب نیست فردا اگر همین بود آنهم غریب نیست

2 در کوی عشق هرکه بمیرد عجب مدار حیرت ز زندگیست که مردن عجیب نیست

3 ای بیخبر که عیب کنی سوز ناله ام سوز از گل است از طرف عندلیب نیست

4 هرکس که داشت درد دلی با طبیب گفت درد دل من است که هیچش طبیب نیست

1 در بهار نوجوانی باغ ما از گل تهی است در خزان پیری امید گل ازوی ابلهی است

2 ساقی، از جامی بگیرم دست کاین دلتنگ را صدهزاران آرزو در جان و دست او تهی است

3 باده خور با نو غزالان وز فلک یاری مجوی کاین پلنگ پیر با شیران ره در روبهی است

4 خلعت شاهی بگو در وصله خاصان نشین خرقه پشمینه بر ما خلعت شاهنشهی است

1 عاشق آن نیست که شد محرم و همدم بر دوست عاشق آنست که محروم بود از در دوست

2 گر فلک هر دو جهان در نظرم عرض کند در دلم نقش نبندد بجز از پیکر دوست

3 برو ایخواجه مگو از سر یوسف بگذر زانکه مویی بدو عالم ندهم از سر دوست

4 زخم دلدار به از رحم رقیب است مرا خوشتر از مرهم اغیار بود نشتر دوست

1 دلا، خار ستم از پا برون خواهد شدن وقت است غمی کز دل نشد هرگز کنون خواهد شدن وقت است

2 خزان غم ورق گرداند و بوی نوبهار آمد رخ زردم ز شادی لاله گون خواهد شدن وقت است

3 گذشت آن خشکسان غم مریز ای دیده سیل خون که آب چشم از شادی برون خواهد شدن وقت است

4 بدین بخت نگون اهلی قیامت کم کن از گریه که طاق آسمان زین غم نگون خواهد شدن وقت است

آثار اهلی شیرازی

182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی