1 شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت شبی گذشت که گویی هزار سال گذشت
2 مگر بیایی و عمری نوم دهی از وصل که عمر من همه دور از تو در ملال گذشت
3 خبر نداشتم از بیخودی که چون رفتی تو خود بگوی که بر جان من چه حال گذشت
4 نصیحتم مکن ای همنفس که تشنه لبم نمی توانم از آن چشمه زلال گذشت
1 روی تو مصحفی است که در آن خوبی است خال تو آیتی است که در شان خوبی است
2 جان جهان، ملاحت روی تو تازه کرد خوبی است جان عالم و آن جان خوبی است
3 طغرای ابرویت چو مه نو تمام کرد منشور دلبری که ز دیوان خوبی است
4 آهسته ران که توسن حسن تو پست ساخت جولان هرکه در سر میدان خوبی است
1 بس شکل خوب چرخ کشید و خراب ساخت تا صورتی بشکل تو ای آفتاب ساخت
2 آه از شرار آتش غیرت که لعل تو با هرکه خوردمی جگر من کباب ساخت
3 تا در کمین مرغ دل کیستس که باز صیادوار چشم تو خود را بخواب ساخت
4 خونم که ریخت غمزه مست تو بیگنه چشم خوشت بهانه خیال سراب ساخت
1 بود از ازلم درد تو وین درد همان است عشقت ز ازل هرکه رقم کرد همان است
2 هرچند بهار آمد و ایام خزان رفت عشاق ترا رنگ رخ زرد همان است
3 آمد شب و آسوده خوابند جهانی فریاد و فغان سگ شبگرد همان است
4 من زنده و تو سوخته یی مدعیان را بر آینه خاطر من گرد همان است
1 عید قربان شد و سر در ره جولان تو رفت من سری داشتم آن نیز بقربان تو رفت
2 این چه شکل است و شمایل مگر از مشرق حسن آفتابی که بر آمد بگریبان تو رفت
3 لذت درد سکندر خضر امروز چشید که بحسرت ز لب چشمه حیوان تو رفت
4 رفت جان بهر تو بر باد ولی بر تو چه غم؟ چه تفاوت که نسیمی ز گلستان تو رفت
1 سینه ایصوفی اگر صاف است چو آیینه ات هر چه خواهی رو نماید از صفای سینه ات
2 خاطرت گنجینه مهرست بیمهری مباش حیف باشد کر گهر خالی بود گنجینه ات
3 مهر یوسف پیشه کن وز فتنه انجم مترس گرچه دندان تیز کرد این گرگ پیر از کینه ات
4 ایکه با یار نوت یار کهن از یاد رفت یاد کن ای بیوفا از عاشق دیرینه ات
1 خوش آنکه دور فلک بر مراد من میگشت که خار گلشن بختم گل و سمن می گشت
2 خوش آنکه بر من لب تشنه خون ترش میشد مرا از آن ترشی آب در دهن می گشت
3 خوش آنکه از سخنم لب چو غنچه گر بستی دگر شکفته تر از گل بیک سخن می گشت
4 خوش آنکه گر گرهی می فتاد در کارم گره گشای من آن زلف پرشکن می گشت
1 تو آفتابی و تا ذره یی ز من باقی است مرا هوای تو ایشمع انجمن باقی است
2 چراغ وصل گر از مهر می کنی روشن بیا بیا که هنوز آتشی ز من باقی است
3 بنای میکده طوفان عشق کند ولی هنوز آتش سودای برهمن باقی است
4 کنون به گشت چمن باغبان درم بگشای که گل برفت و خس و خار در چمن باقی است