آثار اهلی شیرازی

صفحه 34 از 182
182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی

غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی

1 شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت شبی گذشت که گویی هزار سال گذشت

2 مگر بیایی و عمری نوم دهی از وصل که عمر من همه دور از تو در ملال گذشت

3 خبر نداشتم از بیخودی که چون رفتی تو خود بگوی که بر جان من چه حال گذشت

4 نصیحتم مکن ای همنفس که تشنه لبم نمی توانم از آن چشمه زلال گذشت

1 روی تو مصحفی است که در آن خوبی است خال تو آیتی است که در شان خوبی است

2 جان جهان، ملاحت روی تو تازه کرد خوبی است جان عالم و آن جان خوبی است

3 طغرای ابرویت چو مه نو تمام کرد منشور دلبری که ز دیوان خوبی است

4 آهسته ران که توسن حسن تو پست ساخت جولان هرکه در سر میدان خوبی است

1 بس شکل خوب چرخ کشید و خراب ساخت تا صورتی بشکل تو ای آفتاب ساخت

2 آه از شرار آتش غیرت که لعل تو با هرکه خوردمی جگر من کباب ساخت

3 تا در کمین مرغ دل کیستس که باز صیادوار چشم تو خود را بخواب ساخت

4 خونم که ریخت غمزه مست تو بیگنه چشم خوشت بهانه خیال سراب ساخت

1 بود از ازلم درد تو وین درد همان است عشقت ز ازل هرکه رقم کرد همان است

2 هرچند بهار آمد و ایام خزان رفت عشاق ترا رنگ رخ زرد همان است

3 آمد شب و آسوده خوابند جهانی فریاد و فغان سگ شبگرد همان است

4 من زنده و تو سوخته یی مدعیان را بر آینه خاطر من گرد همان است

1 عید قربان شد و سر در ره جولان تو رفت من سری داشتم آن نیز بقربان تو رفت

2 این چه شکل است و شمایل مگر از مشرق حسن آفتابی که بر آمد بگریبان تو رفت

3 لذت درد سکندر خضر امروز چشید که بحسرت ز لب چشمه حیوان تو رفت

4 رفت جان بهر تو بر باد ولی بر تو چه غم؟ چه تفاوت که نسیمی ز گلستان تو رفت

1 سینه ایصوفی اگر صاف است چو آیینه ات هر چه خواهی رو نماید از صفای سینه ات

2 خاطرت گنجینه مهرست بیمهری مباش حیف باشد کر گهر خالی بود گنجینه ات

3 مهر یوسف پیشه کن وز فتنه انجم مترس گرچه دندان تیز کرد این گرگ پیر از کینه ات

4 ایکه با یار نوت یار کهن از یاد رفت یاد کن ای بیوفا از عاشق دیرینه ات

1 خوش آنکه دور فلک بر مراد من میگشت که خار گلشن بختم گل و سمن می گشت

2 خوش آنکه بر من لب تشنه خون ترش میشد مرا از آن ترشی آب در دهن می گشت

3 خوش آنکه از سخنم لب چو غنچه گر بستی دگر شکفته تر از گل بیک سخن می گشت

4 خوش آنکه گر گرهی می فتاد در کارم گره گشای من آن زلف پرشکن می گشت

1 تو آفتابی و تا ذره یی ز من باقی است مرا هوای تو ایشمع انجمن باقی است

2 چراغ وصل گر از مهر می کنی روشن بیا بیا که هنوز آتشی ز من باقی است

3 بنای میکده طوفان عشق کند ولی هنوز آتش سودای برهمن باقی است

4 کنون به گشت چمن باغبان درم بگشای که گل برفت و خس و خار در چمن باقی است

آثار اهلی شیرازی

182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی