آثار اهلی شیرازی

صفحه 32 از 182
182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی

غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی

1 درخت وادی ایمن بنور عشق کسی است اگرنه عشق بود هرچه هست خار و خسی است

2 چو صبح همنفس مهر آفتابی باش مزن به هر زه نفس زانکه زندگی نفسی است

3 خراب سیمبری باش و گنج زر بگذار که در خرابه عالم ازین متاع بسی است

4 دلی که عاشق شمعی بود چو پروانه اگر نسوخت نه عاشق بود که بوالهوسی است

1 جان دادن از وفا هنر کوهکن بس است حاجت بقصه نیست همین یکسخن بس است

2 ساقی رواج مدرسه و خانقه شکست درصد هزار بتکده یک بت شکن بس است

3 تا زنده ام پلاس سگت پیرهن کنم چو میرم از غم تو همینم کفن بس است

4 بوی گل وصال کجا میرسد بمن بگشا قبا که نکهت ازین پیرهن بس است

1 چشم تو دگر در پی صید دل و جان است صیادیت از دیدن دزدیده عیان است

2 گر داشت پری چون تو جمالی چه نهان داشت پیداست که از شرم جما تو نهان است

3 حال دل بیچاره مگر جان بتو گوید با دوست حکایت نه سرو کار زبان است

4 بوی تو نشان میدهدم ناله پر درد هر ناله که از درد برآید به نشان است

1 پیری خزان تازه بهار جوانی است وقت شباب خوش که گل زندگانی است

2 ایساقی صبوح که چون آفتاب صبح خار و گل از فروغ رخت ارغوانی است

3 جامی ببخش و چهره ما لاله رنگ کن کاندر بهار عمر رخ ما خزانی است

4 جام شراب و کنج خرابات و وصل یار عیش نهان مگوی که گنج نهانی است

1 حیاتی با رخ خوی کرده اوست که صد خضر و مسیحا مرده اوست

2 من از بالای او دارم شکایت که در عالم بلا آورده اوست

3 چراغ زاهد از عشق ار نیفروخت نه از عشق از دل افسرده اوست

4 بر افکن پرده ای باد از رخ گل که گنج حسن زیر پرده اوست

1 تشریف کرامت اگر از لطف الهی است پشمینه مارا چه کم از اطلس شاهی است

2 گر نامه سفیدی سببش توبه ز عشق است این نامه سفیدی نبود نامه سیاهی است

3 چون برگ خزان دیده به پیرانه سرم بین خون جگر از گریه که بر چهره گاهی است

4 در دعوی خونم اگرت غمزه گواه است من راضی ام ایشوخ چهه حاجت بگواهی است

1 مستی که ذوق رندی و بیچارگی نیافت مستی نکرد و لذت میخوارگی نیافت

2 آن گل کجا گشاد رخ خویش ای پری کانجا هزار همچو تو نظارگی نیافت

3 راه عدم گرفت دلم کز مقام غم آزادگی جز از ره آوارگی نیافت

4 ای برق گاه گاه وصالت مرا بسوخت خوش آنکه گر نیافت بیکبارگی نیافت

1 ناخورده می ز نرگس او دل خمار یافت تا چیده یک گل از مژه صد زخم خار یافت

2 میکرد شمع از آتش دل بی قرار سعی بعد از هزار سعی بکشتن قرار یافت

3 آنرا چو من رواست که گشت چمن کند کز خار و گل مشام دلش بوی یار یافت

4 من ذره حقیرم و آن آفتاب حسن هرجا نظر فکند چو من صدهزار یافت

آثار اهلی شیرازی

182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی