آثار اهلی شیرازی

صفحه 31 از 182
182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی

غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی

1 خونم به جور تیغ تو در گردن خودست هر کس با تو دوست بود دشمن خودست

2 مستانه سرو ناز تو ره میرود مگر سرمست جلوه ای خرامیدن خودست

3 خار ره تو هر که بسوزن کشد ز پا همچون مسیح خار رهش سوزن خودست

4 جز تیغ دوست کیست که فریادرس شود ما را که کار دل همه در گردن خودست

1 آن بت که قبله دل عشاق روی اوست هرجا که هست روی دل ما بسوی اوست

2 ای دل چراغ دیده تاریک بر فروز تا خانه روشن از اثر شمع روی اوست

3 من خاک کوی او نفروشم بآب خضر سرچشمه حیات هم از خاک کوی اوست

4 چون هرکه هست آرزویی دارد از جهان دل را گناه چیست گرش آرزوی اوست

1 نه از طرب هوس گشت با غم افتادست هوای نو گل خود در دماغم افتادست

2 چه تیره است شبم با وجود آتش دل مگر که چشم بدی بر چراغم افتادست

3 هلاک خود طلبم من که می خورم بی تو گمان مبر که نظر بر فراغم افتادست

4 چو لاله بر سر راهت فتاده ام بنگر که هوش رفته و از کف ایاغم افتادست

1 کی آب خضر همدم طبع سلیم ماست ما و شراب کهنه که یار قدیم ماست

2 ما را هوای عرش ازین آستانه نیست حقا که آستان تو عرش عظیم ماست

3 این بوی جانفرای که از گل دمد مگر بوی خوش غزاله عنبر شمیم ماست

4 ما درد دسوت پیش حکیمان نمی بریم ساقی بیار می که مسیح و حکیم ماست

1 گر چو گل در کف ما جام می صبحگهی است آنهم از سایه اقبال تو ای سرو سهی است

2 بهر جان هر که دم از بی گنهی زد بکشش چه گناهش بتر از دعوی این بی گنهی است

3 پادشاهان همه شب پاس درت میدارند پاسبانی بسر کوی بتان پادشهی است

4 ایکه در بند بتانی ز جفا داد مزن زانکه رسم و ره اینطایفه بی رسم و رهی است

1 ذره چون خورشید گردد طالع و لامع خوش است آفتاب بخت من لامع نشد طالع خوش است

2 میزند تیغ آفتاب من که میرم پیش او گر شفاعتخواه نبود در میان مانع خوش است

3 میرسد گاهی بسمع محرمان حالم ولی حال مجنون را اگر لیلی بود سامع خوش است

4 سایه ام بر سر سگش همچون همامی افکند گر بمشتی استخوان من شود قانع خوش است

1 آن شمع که پروانه صفت بال و پرم سوخت هرگاه که در خاطرم آید جگرم سوخت

2 جز صورت او در نظرم هیچ نیاید کز یک نگه آن مه، دو جهان در نظرم سوخت

3 از غیرت اغیار چراغ دل و جان مرد کرد از رخ خود زنده و غیرت دگرم سوخت

4 ای شمع شب افروز که ماندی ز نظر دور باز آی که بی روی تو آه سحرم سوخت

1 هرچند غمی همچو غم بی درمی نیست آنرا که بود گنج غمت هیچ غمی نیست

2 مردم ز خمار غم و جامم ندهد یار در نرگس او شیوه صاحب کرمی نست

3 با حکم ازل مانع عاشق نتوان شد ای خواجه برو حاجت ای بوالحکمی نیست

4 آن کز ستم خط تو دیدیم مگر باد در گوش تو گوید که حکایت قلمی نیست

آثار اهلی شیرازی

182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی