1 گذشت در هوست عمر و یک نفس باقی است هنوز تا نفسی هست این هوس باقی است
2 بهار عمر خزان گشت و گل برفت از باغ هنوز مرغ مرا ناله در قفس باقی است
3 بسوخت با تو شکر لب رقیب روسیهم شکر نماند مرا زحمت مگس باقی است
4 برفت صید مرادم ز پیش چشم و هنوز هزار تیر ملامت ز پیش و پس باقی است
1 رقیب مانع دیدار یار من شده است عجب ستاره نحسی دچار من شده است
2 برزوگار که این فتنه بود کز خط تو بلای جان من و روزگار من شده است
3 بخون دیده و دل لعبتی که پروردم چرا چو گوهر اشک از کنار من شده است
4 کسی که از غم عشق تو عیب من میکرد چو دید روی ترا شرمسار من شده است
1 حسن تو گرچه با همه کس در تجلی است با دیگران به صورت و باما بمعنی است
2 خاک ره از فروغ تو ای آفتاب حسن هر ذره را به چشمه خورشید دعوی است
3 عیسی دهد بمرده ز گفتار جان ولی مسکین کسی که کشته گفتار عیسی است
4 حال من و سگت زعنایت گذشته است احوال ما حکایت مجنون و لیلی است
1 با خوش نفسی می خور اگر ماهوشی نیست آواز خوشی باری اگر حسن خوشی نیست
2 گر روسیه از حسن تو گشتیم هم از ماست در آینه صورتگر چین و حبشی نیست
3 زاد منشین در صف میخانه که اینجا رندی است هنر کار بدستار کشی نیست
4 تلخ است مذاق غم و این چاشنی زهر جز من که شناسد که چو من زهر چشی نیست
1 نرگس رعنا اگر چشم و چراغ گلشن است لاله یی کز خون دل دارد نشان چشم من است
2 حاجت گفتن ندارد حال من ای شمع حسن قصه جانسوزی پروانه حرفی روشن است
3 دست چون در خون من دارد! اگر با دیگری دست در گردن کند خون منش در گردن است
4 آتش غم ساقیا ننشاند الا آب می رحم کن ای ابر رحمت کاتشم در خرمن است
1 جهان جوان ز بهار و خزان پیری ماست کنون بساغر می وقت دستگیری ماست
2 تو مست عیش و فقیران غبار غم دارند ترا چه غم ز غبار غم و فقیری ماست
3 وصال چشمه خورشید سایه تابش نیست مگو که دوری از آب حیات سیری ماست
4 اگر چو ذره دلیریم پیشت ای خورشید هم از حمایت مهر تو این دلیری ماست
1 بکوی عشق که طوفان نوح از آن وادی است هزار ساله غم از بهر یک نفس شادی است
2 غلام همت آنم که بنده عشق است که سرو با همه همت غلام آزادی است
3 حکایتی که صبا میکند ز وعده وصل بسی خوش است ولیکن حکایت بادی است
4 ز پیر میکده جو آب خضر اگر خواهی ز خانقاه چه خواهی؟ که دیو ره هادی است