1 سکون خاطر من بی تو سرو قامت نیست چو باد یک نفسم بی تو استقامت نیست
2 به جرم عشق اگر من سزای سوختنم تو خود بسوز مرا حاجت قیامت نیست
3 بجان دوست که گر صد هزار سرو بود بناز و شیوه یکی چون تو سرو قامت نیست
4 درین خرابه که خار ملامت است همه بجز طریق محبت ره سلامت نیست
1 گر تیغ تو خواهد سر و جان هم چه نزاع است جان پیش تو چون خاک بود سر چه متاع است
2 چون پای تو بوسم به وداع از سر حسرت کآتش ز لبم شعلهزنان وقت وداع است
3 منگر به حقارت دل ما را که ز مهرت گر ذره بود ذره خورشید شعاع است
4 مخمور غم عشق تو دارد سر کویی زان روی که در مدرسه عقل صداع است
1 اسیر عشق ترا میل گشت باغ کجاست وگر بباغ رود هم، دمی فراغ کجاست
2 چراغ خانه من ای پری رخ خوبت وگرنه خانه دیوانه را چراغ کجاست
3 نگویمت که دگر سینه ام بداغ مسوز من از خیال تو خاک رهم دماغ کجاست
4 چو غنچه بشکفدم دل ز می که بی لب او بغیر خون دلم باده در ایاغ کجاست
1 تاخار عشق در جگر من شکسته است هر گل که هست در نظر من شکسته است
2 شوخی که بسته بود در از ناز بر همه مست آمدست دوش و در من شکسته است
3 هرجا که شیشه دل پر خون عاشقی است آن سنگدل برهگذر من شکسته است
4 غوغای عشق بر در و بامش ز دیگران سنگ غم از میانه سر من شکسته است
1 بمردمی چو سگ یار کس بعالم نیست کسی که نیست سگ کوی یار آدم نیست
2 گداختم ز تماشای روی او چکنم نظاره رخ خورشید کار شبنم نیست
3 دوای زخم دلم جز لبش که میداند که مرهم دل من با مسیح مریم نیست
4 گسستم از همه عالم بمهریار و چه سود که سست عهد مرا عقد مهر محکم نیست
1 گریهام دید و چو گل از خنده آن مهوش شکفت در خزان پیریم آخر بهاری خوش شکفت
2 دل به خونریز من آن سرو سهی را میکشد غنچهٔ بختِ مرا آخر گلی دلکش شکفت
3 تا رخش دیدم به مستی جانم از حسرت بسوخت آه از این گلها کزان رخسار چون آتش شکفت
4 برق نعل ابر شش آتش به هستی زد مرا صد گل عشرت مرا از نعل آن ابرش شکفت
1 خوش درآ در خانه دل زانکه جان از خانه رفت کم کن این نا آشنایی کز میان بیگانه رفت
2 خرم آن کز بهر دل جان و جوانی جمله باخت چون زلیخا در طریق عاشقی مردانه رفت
3 شمع من سر تا قدم حسن است و لطف و مردمی آتش خشمی که بودش بر سر پروانه رفت
4 پنج روزی مانده، از میخانه چون بیرون رود هر که او پنجاه سالش عمر در میخانه رفت