آثار اهلی شیرازی

صفحه 27 از 182
182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی

غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی

1 سکون خاطر من بی تو سرو قامت نیست چو باد یک نفسم بی تو استقامت نیست

2 به جرم عشق اگر من سزای سوختنم تو خود بسوز مرا حاجت قیامت نیست

3 بجان دوست که گر صد هزار سرو بود بناز و شیوه یکی چون تو سرو قامت نیست

4 درین خرابه که خار ملامت است همه بجز طریق محبت ره سلامت نیست

1 گر تیغ تو خواهد سر و جان هم چه نزاع است جان پیش تو چون خاک بود سر چه متاع است

2 چون پای تو بوسم به وداع از سر حسرت کآتش ز لبم شعله‌زنان وقت وداع است

3 منگر به حقارت دل ما را که ز مهرت گر ذره بود ذره خورشید شعاع است

4 مخمور غم عشق تو دارد سر کویی زان روی که در مدرسه عقل صداع است

1 اسیر عشق ترا میل گشت باغ کجاست وگر بباغ رود هم، دمی فراغ کجاست

2 چراغ خانه من ای پری رخ خوبت وگرنه خانه دیوانه را چراغ کجاست

3 نگویمت که دگر سینه ام بداغ مسوز من از خیال تو خاک رهم دماغ کجاست

4 چو غنچه بشکفدم دل ز می که بی لب او بغیر خون دلم باده در ایاغ کجاست

1 تاخار عشق در جگر من شکسته است هر گل که هست در نظر من شکسته است

2 شوخی که بسته بود در از ناز بر همه مست آمدست دوش و در من شکسته است

3 هرجا که شیشه دل پر خون عاشقی است آن سنگدل برهگذر من شکسته است

4 غوغای عشق بر در و بامش ز دیگران سنگ غم از میانه سر من شکسته است

1 بمردمی چو سگ یار کس بعالم نیست کسی که نیست سگ کوی یار آدم نیست

2 گداختم ز تماشای روی او چکنم نظاره رخ خورشید کار شبنم نیست

3 دوای زخم دلم جز لبش که میداند که مرهم دل من با مسیح مریم نیست

4 گسستم از همه عالم بمهریار و چه سود که سست عهد مرا عقد مهر محکم نیست

1 گریه‌ام دید و چو گل از خنده آن مهوش شکفت در خزان پیریم آخر بهاری خوش شکفت

2 دل به خونریز من آن سرو سهی را می‌کشد غنچهٔ بختِ مرا آخر گلی دلکش شکفت

3 تا رخش دیدم به مستی جانم از حسرت بسوخت آه از این گل‌ها کزان رخسار چون آتش شکفت

4 برق نعل ابر شش آتش به هستی زد مرا صد گل عشرت مرا از نعل آن ابرش شکفت

1 خوش درآ در خانه دل زانکه جان از خانه رفت کم کن این نا آشنایی کز میان بیگانه رفت

2 خرم آن کز بهر دل جان و جوانی جمله باخت چون زلیخا در طریق عاشقی مردانه رفت

3 شمع من سر تا قدم حسن است و لطف و مردمی آتش خشمی که بودش بر سر پروانه رفت

4 پنج روزی مانده، از میخانه چون بیرون رود هر که او پنجاه سالش عمر در میخانه رفت

آثار اهلی شیرازی

182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی