آثار اهلی شیرازی

صفحه 28 از 182
182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی

غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی

1 دل ز غم تا کی کند فریاد، خاموشی خوش است ساقیا جامی بده کز غم فراموشی خوش است

2 غیر مستان مدهوش از جهان خوشدل نیند عقل عاقل در نمییابد که مدهوشی خوش است

3 میرود آن شوخ و عاشق های و هویی میکند بخت سلطان خوش که ما را هم بچاووشی خوش است

4 تا سیه پوشید از خط عارضش حالی شود مردم چشم مرا زان تا سیه پوشی خوش است

1 دیوانه یارم من و با کس نظرم نیست مشغول خودم وز همه عالم خبرم نیست

2 من مست دل آشفته ام ای همدم مشفق خارم مکش از پای پروای سرم نیست

3 زخمی بود از عشق بهرمو که مرا هست با آنهمه از عشق نکویان حذرم نیست

4 ای قبله حاجت زدرت رو بکه آرم؟ زنهار مرانم که ازین در گذرم نیست

1 سرومن، صد خارم از دست تو در پا رفته است دست من گیر از کرم چون پایم از جا رفته است

2 بعد از این خواهد ز صحراسیل خون آمد بشهر بسکه خون دل ز چشم ما بصحرار رفته است

3 هیچکس را خاری از دست غمت بر پا نرفت هر چه رفت از زخم بیداد تو بر ما رفته است

4 آفتاب من اگر از روی زین گردد بلند پست گردد کار مه هر چند بالا رفته است

1 هرکه عاشق شد چو شمع آزاده از دل‌مردگی است زندگی دلگرمی عشق است و مرگ افسردگی است

2 من به آزارت خوشم چون مرهم دیدار هست خوشدل از یک دیدنم گر صدهزار آزردگی است

3 گر ز پیری سبزه پژمرده‌ام عیبم مکن آخر کار گل سیراب هم پژمردگی است

4 داغ دل در پرده دارد غنچه زان رسوا نشد مستی و رسوایی ما چون گل از بی‌پردگی است

1 گیرم که دل از یاد تو خرسند توان داشت بی جان تن فرسوده نگه چند توان داشت

2 خود گوی که این طوطی دلسوخته تا چند در حسرت آن لعل شکر خند توان داشت

3 با اینهمه تلخی نتوان ساخت که آخر یکبوسه زان لب چون قند توان داشت

4 سودا زده چون گوش کند پند خردمند این شیوه طمع هم ز هردمند توان داشت

1 بازم از چشم آنسوار سرکش خونخوار رفت شد عنان از دست و دست از کار و کار از چاره رفت

2 اندک اندک میشد از دل درد او بیرون به اشگ چاک کردم سینه تا دردم ز دل یکپاره رفت

3 من تنها از پی دل میروم در راه عشق هر که آمد در جهان دنبال دل همواره رفت

4 حق مگر صبر و دلی بازم دهد کز هجر او آنچه بود از صبر و عقل و دین و دل یکباره رفت

1 جانم در آتش از ستم ماهپاره ایست دل غرق خون و دیده خراب نظاره ایست

2 رحمی نکرد صورت شیرین به کوهکن بیرحم آدمی نبود سنگ پاره ایست

3 در کوی عشق نام اجل کس نمی برد جایی که عشق هست اجل هیچکاره ایست

4 جز عاشقان که چشم به تقدیر کرده اند هر کس که هست در پی فکری و چاره ایست

1 چشم مست گر کشد هر گوشه خلقی در غم است گوشه‌گیر آن را چه غم گر کار عالم در هم است

2 در وفاداری رخ زرد مرا بشناس تو زان که اکسیر وفا بسیار در عالم کم است

3 کی ز تنهایی به تنگ آیم من مجنون‌صفت چون خیال آهوی چشم تو با من همدم است

4 صبح دولت می‌دمد ساقی بده جام شراب این دم از عالم غنیمت دان که عالم یک دم است

آثار اهلی شیرازی

182 اثر از غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر غزلیات در دیوان اشعار اهلی شیرازی شعر مورد نظر پیدا کنید.
صفحه بعدی
صفحه قبلی