1 کدورت غم هجرت بیک نگاه برفت جمال کعبه چو دیدم غبار راه برفت
2 به آستان تو چندان بسجده سودم رخ که سوده گشت رخ و نقش سجده گاه برفت
3 خوشم که طاعتم از سجده درت افزود دریغ، باقی عمرم که در گناه برفت
4 عزیز مصر وصال است یوسف دل باز ز خاطرش غم چاه از غرور جاه برفت
1 از عالم جان آنچه بما فیض رسان است حسن خوش و آواز خوش خوش نفسان است
2 صید دل من زاهد و صوفی نتوانند سیمرغ من آزاده ز دام مگسان است
3 بیدرد که از زخم محبت نشد آگه درد دل عشاق چه داند که چه سان است
4 عاشق طلبش چاشنی غم بود از دوست گر وصل هوس میکند از بوالهوسان است
1 یار اگر میکشدت دل بنه ایدل گله چیست؟ غیر تسلیم و رضا چاره درین مسیله چیست
2 خرد سالی که هنوز آبله نشناخته است او چه داند که درون دل ما آبله چیست
3 نقد جانم همه در قافله اهل وفاست رهزن عقل چه داند که در این قافله چیست
4 پیش مرغان چمن تخت سلیمان با دست نازش از افسر زر هدهد کم حوصله چیست
1 گنج قارون بزمین رفت و ملامت باقی است عشق گنجی است که تا روز قیامت باقی است
2 پیش تابوت من ای نخل خرامان بگذر که هنوزم هوس این قد و قامت باقی است
3 هر که در پای سگت کشته نشد روز وصال گرچه جان داد به هجر تو غرامت باقی است
4 گر کشندت بملامت نکنی توبه ز عشق سخن من بشنو ورنه ملامت باقی است
1 من که چون شمع ز داغ تو صدم روشنی است گر بگریم ز غمت غایت تر دامنی است
2 شب چراغ غم دل از در دلها طلبند ورنه محمود چکارش به در گلخنی است
3 این چه سحرست که آن آهوی صید افکن تو خود بخواب است و صدش غمزه بصید افکنی است
4 آفتابی تو و کس را نبود تاب نظر مگر آن کس که چو آیینه دلش آهنی است
1 نوروز من از طلعت چون ماه تو عید است نوروز بدین طلعت فیروز که دیدست؟
2 پیش آر قدح ساقی و بردار سر خم بگشای در عیش که دست تو کلید است
3 در صید گه عشق به فتراک ببندتد هر صید که در خون دل خود نطپیدست
4 باشد که تو خود رحم کنی ور نه جهانی سودای تو پختند و بجایی نرسیدست
1 ز گریه دل پر و لب همچو غنچه خندان است چو گل شکفته ام از گریه خنده ام زان است
2 بجز شکستگی عشق تندرستی نیست بیا که تجربه کردیم و درد درمان است
3 بهر خمی ز دو زلف تو عالمی دلهاست دو عالم است پریشان گر او پریشان است
4 ز باد فتنه غبار بلاست در ره خلق خوشا سری که بفکر تو در گریبان است
1 گر کوه تحمل کسی از بار ستم نیست در عشق تو ثابت قدم آن سست قدم نیست
2 پیشت فلک از بار غمت خم شده چون ماست در دور تو آزاده کس از بار ستم نیست
3 پیش تو وجود و عدم ما چه تفاوت در کوی بتان نیست وجودی که عدم نیست
4 پروانه اگر سوخت بر او شمع بگرید آن شمع نگاهش بمن سوخته هم نیست