1 خندید گل و غنچه شکفت و چمن آراست آن غنچه پژمرده که نشکفت دل ماست
2 با خار غمم خار گل ای مرغ چمن چیست کاین خار من اندر جگر و خار تو در پاست
3 از کوی حبیبم سوی گلزار مخوانید گلزار من آنجاست که دلدار من آنجاست
4 گلگشت چمن بر دل آزاده بود خوش مرغان چمن را بگل و سرو چه پرواست
1 هر کرا حسنی بود آیینه دار روی اوست هرکه دارد بوی عشقی از سگان کوی اوست
2 فتنه پیران نه تنها شد که طفل مکتبی چون الف گوید مرادش قامت دلجوی اوست
3 عشق خود یاری دهد یعنی که کار کوهکن قوت بازوی عشق است این نه از بازوی اوست
4 دیدنش جان بخشد اما زهر چشمش میکشد زهر و تریاکی عجب با نرگش جادوی اوست
1 جور آن بت همه بر جان پریشان من است سخت تر زان دل چونسنگ مگر جان من است
2 که گزیدست بدندان لب لعلش که بر او زخم دندان نه باندازه دندان من است
3 در غم او همه کس مست و گریبان چاکند از میان همه دستش بگریبان من است
4 عاقبت کار حریفان همه سامان بگرفت آنچه سامان نپذیرد سر و سامان من است
1 مجنون عشق را هوس تخت و تاج نیست اورا که عقل نیست بهیچ احتیاج نیست
2 گیتی نما چه حاجت؟ اگر جم بصیرتی آیینه یی به ازمی و جام زجاج نیست
3 هر کس که بود از هنر خود رواج یافت کار محبت است که هیچش رواج نیست
4 هان ای حکیم زحمت مجنون چه میدهی داغ ستاره سوختگی را علاج نیست
1 گرنه بر غم عاشقان کار جهان مشوش است خار چراست یار گل مرغ چرا در آتش است
2 داغ درون چو لاله ام هیچ نگه نمیکنی این نگری که ظاهرم چهره بخون منقش است
3 جانب کعبه ام مخوان کعبه کجا و من کجا قبله من که عاشقم روی بتان مهوش است
4 بر محک وفا زدم روی جهانیان همه نیست بغیر جام می همنفسی که بی غش است
1 همه دم ز درد عشقت دل زار من حزین است همه درد روزیم شد چکنم نصیبم این است
2 دل و دین گر از سجودت همه شد مرا همین بس که زخاک راهت ای بت اثریم بر جبین است
3 به رخ تو شهسوارا نه غبار خط برآمد که بر آفتاب گردی زغبار مشک چین است
4 تو که خرمن مرادی کرم از تو زیبد اما کرمت به سر بلندان ستمت به خوشه چین است
1 ای پری وش نمک حسن تو رشک ملک است حسن لیلی صفتان چاشنیی زین نمک است
2 دهنت نیست یقین، در شکم از وی میان گر گمانی است درین است در آن خود چه شک است
3 چون بپوشم غم خود راز تو کان غمزه شوخ واقف از سر دل اهل نظر یک بیک است
4 قلب آلوده ما سوختی از سنگدلی دل سنگین تو در قلب شناسی محک است