دوشم آن گلچهره در آغوش از سلمان ساوجی غزل 204
1. دوشم آن گلچهره در آغوش بود
حبذا وقتی که ما را دوش بود
1. دوشم آن گلچهره در آغوش بود
حبذا وقتی که ما را دوش بود
1. گفتم که خطا کردی و تدبیر نه این بود
گفتا چه توان کرد که تقدیر چنین بود
1. ماهی ار ماه فلک را از کمان ابرو بود
سروی ار سرو سهی را عنبرین گیسو بود
1. دی دیده از خیال رخش بازمانده بود
گلگون اشک در طبلش گرم رانده بود
1. همچنان مهر توام مونس جان است که بود
همچنان ذکر توام ورد زبان است که بود
1. جان شیرین گر قبول چون تو جانانی بود
کی به جانی باز ماند، هر که را جانی بود؟
1. سر سودای تو هرگز ز سر ما نرود
برود این سر سودایی و سودا نرود
1. از چشم من خیال قدش کی برون رود؟
سروی است ناز از لب جو سرو چون رود؟
1. باد صبا به باغ به بوی تو میرود
در گلستان حکایت روی تو میرود
1. آن سرو بین که باز چه رعنا همی رود
میآید او و عقل من از جا همی رود
1. گرز خورشید جمالت ذرهای پیدا شود
هر دو عالم در هوایش، ذرهسان دروا شود
1. آن که باشد که تو را بیند و عاشق نشود؟
یا به عشق تو مجرد ز علایق نشود؟