آمد به برج عاشقان، ماه از سلمان ساوجی غزل 108
1. آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت
ای ماه مهر افزون من، بادا مبارک، منزلت
1. آمد به برج عاشقان، ماه مبارک منزلت
ای ماه مهر افزون من، بادا مبارک، منزلت
1. هر آن حدیث که از عشق میکند، روایت
خلاصه سخن است آن و مابقی است، حکایت
1. ای جهان را چو مه عید، مبارک رویت
عید صاحب نظران، طاق خم ابرویت
1. آن پری چهره که ما را نگران میدارد
چشم با ما و نظر، با دگران میدارد
1. بیا که ملک جمال تو را، زوال مباد
به غیر طره، پریشانیی، بدو مرساد
1. در ازل، عکس می لعل تو در جام، افتاد
عاشق سوخته دل، در طمع خام افتاد
1. تشنه خود را دمی، لعل تو، آبی نداد
خلوت ما را شبی، شمع تو، تابی نداد
1. تحریر شرح شوقت، طومار، بر نتابد
تقریر وصف حالم، گفتار، بر نتابد
1. اگر روزی، نگارم را سوی بستان، گذار افتاد
همانا بر گل رویش، چو من، عاشق، هزار افتد
1. نه تنها، بر سر کوی تو ما را، کار، میافتد
که هر روی در آن منزل، ازین، صد بار میافتد
1. من امروز، از میی مستم، که در ساغر نمیگنجد
چنان شادم، که از شادی، دلم در بر نمیگنجد
1. هر دمم، چهره به خون مژه، تر میگردد
حالم از عشق تو، هر روز، بتر میگردد