1 ما ز بیقدری اگر لایق دیدار نه ایم قابل منع نگاه در و دیوار نه ایم
2 گر چه چون سرو درین باغ نداریم بری از رخ تازه به نظاره گیان بار نه ایم
3 شیوه عشق بود بنده نوازی، ورنه ما به این درد گرانمایه سزاوار نه ایم
4 به گل و خار رسد فیض بهاران یکسان ناامید از نظر مرحمت یار نه ایم
5 گر چه از پاس نفس صورت دیوار شدیم همچنان محرم آن آینه رخسار نه ایم
6 نیست دلبستگیی با تن خاکی ما را برگ کاهیم ولی در ته دیوار نه ایم
7 گر چه باری نتوانیم از دلها برداشت لله الحمد که بر خاطر کس بار نه ایم
8 چشم گویاست گرفتاری ما را باعث به رخ و زلف و خط و خال گرفتار نه ایم
9 درد و داغیم که جا در همه دلها داریم درس عشقیم که محتاج به تکرار نه ایم
10 خود فروشی نبود کار غیوران صائب دلگران از جهت قحط خریدار نه ایم
دیدگاهها **