1 دشمن از غمخانه من شاد می آید برون سیل روشن زین خراب آباد می آید برون
2 دور گردان را به آتش رهنمایی می کند از سپند من اگر فریاد می آید برون
3 تا غبار خط ازان رخسار می گردد بلند عاشقان را گرد از بنیاد می آید برون
4 شهپر دولت فلک پرواز می گردد ز تیغ این هما از بیضه فولاد می آید برون
5 حاصل صورت پرستی غوطه در خون خوردن است این صدا از تیشه فرهاد می آید برون
6 رتبه آزادگی نتوان به کوشش یافتن سرو و سوسن از زمین آزاد می آید برون
7 از فقیر افزون توانگر آه حسرت می کشد دود بیش از خانه آباد می آید برون
8 ناله مظلوم استقبال ظالم می کند از کمان پیش از نشان فریاد می آید برون
9 سرخ رویی بی تعب صائب نمی آید به دست این صدا از سیلی استاد می آید برون
دیدگاهها **