-
لایک
-
ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 در تمام عمر اگر یک روز عاشق بوده ای از حساب زندگی روزشمار آسوده ای
2 چون می گلرنگ خون عاشقان غماز نیست از غبار خط چرا این خاک بر لب سوده ای؟
3 از پشیمانی مشو غافل که روز بازخواست برگ عیش توست هر دستی که بر هم سوده ای
4 بی قراران نیستند آسوده در زیر زمین از گرانجانیتو بر روی زمین آسوده ای
5 بحر رحمت از تو هر ساعت به رنگی می شود بس که دامن را به الوان گناه آلوده ای
6 تا ز خود بیرون نمی آیی سفر ناکرده ای گر به مژگان سنگلاخ دهر را پیموده ای
7 ترک هستی کن که خاکت می فشارد در دهن این می ناصاف را صدبار اگر پالوده ای
8 رو اگر در کعبه آری سجده بت می کنی تا ز زنگار خودی آیینه را نزدوده ای
9 گرچه داری در میان خرمن افلاک جای از غلوی حرص چون موران کمر نگشوده ای
10 پیش پای سیل افتاده است صحرای وجود تو ز غفلت در خطرگاهی چنین آسوده ای
11 عشق را در پرده ناموس پنهان می کنی چهره خورشید را صائب به گل اندوده ای