1 چون عهده نمیشود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پرسودا را
2 می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را
1 برخیز بتا بیا ز بهر دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما
2 یک کوزه شراب تا به هم نوش کنیم زآن پیش که کوزهها کنند از گل ما
1 قرآن که مهین کلام خوانند آن را گهگاه نه بر دوام خوانند آن را
2 بر گرد پیاله آیتی هست مقیم کاندر همه جا مدام خوانند آن را
1 گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را
2 تو غره بدان مشو که می مینخوری صد لقمه خوری که می غلام است آن را
1 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
2 معلوم نشد که در طربخانۀ خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا
1 ماییم و می و مطرب و این کنج خراب جان و دل و جام و جامه پر درد شراب
2 فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
1 آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت
2 بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
1 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست
2 این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست
1 اکنون که گل سعادتت پربار است دست تو ز جام می چرا بیکار است
2 می خور که زمانه دشمنی غدار است دریافتن روز چنین دشوار است
1 امروز تو را دسترس فردا نیست واندیشهٔ فردات به جز سودا نیست
2 ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست