1 ای آمده از عالم روحانی تفت حیران شده در پنج و چهار و شش و هفت
2 می نوش ندانی ز کجا آمدهای خوش باش ندانی به کجا خواهی رفت
1 ای چرخ فلک خرابی از کینهٔ توست بیدادگری شیوهٔ دیرینهٔ توست
2 ای خاک اگر سینه تو بشکافند بس گوهر قیمتی که در سینهٔ توست
1 ای دل چو زمانه میکند غمناکت ناگه برود ز تن روان پاکت
2 بر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند زآن پیش که سبزه بر دمد از خاکت
1 این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت کس نیست که این گوهر تحقیق بسفت
2 هر کس سخنی از سر سودا گفتند زآن روی که هست کس نمیداند گفت
1 این کوزه چو من عاشق زاری بودهست در بند سر زلف نگاری بودهست
2 این دسته که بر گردن او میبینی دستیست که بر گردن یاری بودهست
1 این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست از دیدهٔ شاهی و دل دستوریست
2 هر کاسهٔ می که بر کف مخموریست از عارض مستی و لب مستوریست
1 این کهنه رباط را که عالم نام است وآرامگه ابلق صبح و شام است
2 بزمیست که واماندۀ صد جمشید است قصریست که تکیهگاه صد بهرام است
1 این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت چون آب به جویبار و چون باد به دشت
2 هرگز غم دو روز مرا یاد نگشت روزی که نیامدهست و روزی که گذشت
1 بر چهرۀ گل نسیم نوروز خوش است در صحن چمن روی دلافروز خوش است
2 از دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست خوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است
1 پیش از من و تو لیل و نهاری بودهست گردنده فلک نیز بکاری بوده است
2 هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین آن مردمک چشم نگاری بودهست