جمال روی تو بر ملک دل از جهان ملک خاتون غزل 585
1. جمال روی تو بر ملک دل چو سرور شد
دو چشم بخت من از دیدنش منوّر شد
1. جمال روی تو بر ملک دل چو سرور شد
دو چشم بخت من از دیدنش منوّر شد
1. چون روز عمر من به فراق تو شام شد
در آرزوی روی تو عمرم تمام شد
1. مرا تا دل به رویت مهربان شد
ز دیده خون دل گویی روان شد
1. دل از تاب شب هجرانش خون شد
تن مسکین ز آه دل زبون شد
1. دلبرا مسکین دل من در غمت دیوانه شد
با غم هجران رویت روز و شب همخانه شد
1. تا دل مسکین من دیوانه شد
در غم عشق رخت افسانه شد
1. تا چند ز هجرت دلم ای یار بنالد
بی روی تو شب تا به سحر زار بنالد
1. نسیم باد صبا از دیار ما آمد
عجب اگرنه ز پیش نگار ما آمد
1. شادمان گشت دلم کز درم آن یار آمد
شاخ امّید دل غمزده در بار آمد
1. مژده دادند دلم را که دلا یار آمد
غم مخور ای دل غمدیده که غمخوار آمد
1. بحمدالله شب هجران سرآمد
درخت وصل جانان در بر آمد
1. دوشم ز در آن شمع دلفروز درآمد
و آن تیره شب هجر نگارم به سر آمد