یار من با من وفاداری از جهان ملک خاتون غزل 490
1. یار من با من وفاداری نکرد
دل ببرد از دست و دلداری نکرد
1. یار من با من وفاداری نکرد
دل ببرد از دست و دلداری نکرد
1. تا دو زلف تو پیچ و تاب آورد
شور در حال شیخ و شاب آورد
1. آن کس که به قدرت ز ازل نیشکر آورد
هم او گرهی باز در آن نیشکر آورد
1. صبا آمد پیامی سویم آورد
مگر زان دلبر گلبویم آورد
1. باد بویی ز سوی مصر به کنعان آورد
درد یعقوب ستم دیده به درمان آورد
1. باد بویی ز سر زلف پریشان آورد
باد جانش به فدا کز بر جانان آورد
1. شب فراق تو جانا مرا به جان آورد
چه عادتست که عشق تو در جهان آورد
1. صبا بویی ز تو سوی من آورد
جزاک الله که جانم با تن آورد
1. کجا دل در غمت آرام گیرد
کجا با درد تو درمان پذیرد
1. بامدادان که سر از خواب گران برگیرد
چشم مخمور بتم شیوه ی دیگر گیرد
1. مرغ جان من دلخسته هوا می گیرد
بوی زلف تو هم از باد صبا می گیرد
1. ز مهر روی خوب تو دلم دل بر نمیگیرد
به جز سودای زلف تو مرا در سر نمیگیرد