ای دوست بگو که چیست از جهان ملک خاتون غزل 383
1. ای دوست بگو که چیست رایت
تا کی بکشم جفا برایت
1. ای دوست بگو که چیست رایت
تا کی بکشم جفا برایت
1. به رویت اشتیاقم بی نهایت
بود گر سویم اندازی عنایت
1. چرا با ما چنینی بی عنایت
مکن جوری به جانم بی نهایت
1. ای حریم حرم کعبه ی دلها رویت
هستم آشفته به روی گل تو چون مویت
1. قسم خوردم نگارینا به رویت
پس آنگه بر دو زلف و خال و مویت
1. بجز خیال تو در چشم ما نیاید هیچ
بجز وصال تو در عالمم نباید هیچ
1. بر دست پیچ آن سر زلفین پیچ پیچ
هیچست آن دهان تو دل را منه به هیچ
1. چرا به کار من ای جان وفا نکردی هیچ
به حال خسته دلان جز جفا نکردی هیچ
1. کار عالم همه هیچست چو هیچست به هیچ
زینهار ای دل سرگشته که در هیچ مپیچ
1. بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح
که تا ز خوف بیاسایدم زمانی روح
1. چه باشد ار تو ز لطفم کنی زمانی شاد
جهان کنی دگر از وصل خویشتن آباد
1. همه کامیت از عالم روا باد
همه بر مسند شاهیت جا باد