سر رشته صبری که ز دل رفت از حزین لاهیجی غزل 374
1. سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد
ما را رگ جان گشت و تو را موی میان شد
1. سر رشته صبری که ز دل رفت و نهان شد
ما را رگ جان گشت و تو را موی میان شد
1. از سبزه سبز، پشت لب جویبار شد
باغ از بهار، شاهد گلگون عذار شد
1. درکارگاه غیب چو طرح لباس شد
گل را حریر قسمت و ما را پلاس شد
1. افزود خواب غفلت جاهل چو پیر شد
موی سفید در رگ این طفل، شیر شد
1. پری گر وا کنم، پروانهٔ شمع تو خواهم شد
سمندر ساز آتشخانهٔ شمع تو خواهم شد
1. فقرم کجا ز جلوهٔ دنیا زبون شود؟
موج سراب، دام ره خضر چون شود؟
1. جگر تشنه ام از لعل تو سیراب شود
چه غم است اینکه به کام دل احباب شود
1. خجل در برم، عقل نادان نشیند
چو زاهد که در بزم مستان نشیند
1. بفشه چون ز بناگوش یار برخیزد
خروش بلبل وبوی بهار برخیزد
1. فروزان کن ز رخ، کاشانهای چند
بسوزان شمع من، پروانه اى چند
1. خوشا شمعی که سر تا پا بسوزد
بسازد با خود و تنها بسوزد
1. نگاه گرم، چو رخسار آتشین تو بوسد
عرق چو شبنم گستاخ، یاسمین تو بوسد