زان شمع گلعذاران، هرجا از حزین لاهیجی غزل 338
1. زان شمع گلعذاران، هرجا سخن برآید
پروانه از چراغان، مرغ از چمن برآید
1. زان شمع گلعذاران، هرجا سخن برآید
پروانه از چراغان، مرغ از چمن برآید
1. اشکم از دیده به دنبال کسی میآید
ناله بر لب، پی فریادرسی میآید
1. چون نخل تو از ناز گرانبار برآید
شمشاد ز جا، سرو ز رفتار برآید
1. دمی که حرف وداعت به گوش میآید
دلم به رنگ جرس در خروش میآید
1. به آیینی که ترسازاده از بتخانه میآید
نگاه از گوشهٔ آن نرگس مستانه میآید
1. طرب ای دل که یار می آید
گل عشرت به بار می آید
1. صبا را گرد سر گردم، که از کوی تو میآید
سمن را جان برافشانم، کز او بوی تو میآید
1. سیهچشمی دلم را از پی تسخیر میآید
غزالی در هوای صید این نخجیر میآید
1. از مزرع آمال چه امّید برآید
نخلی که در آن ریشه کند، بید برآید
1. به خاطر چون خیال لعل آن رنگین عتاب آید
چو مستان از دهان خامه ام بوی شراب آید
1. سحر ز هاتف میخانه ام سروش آمد
که بایدت به در پیر می فروش آمد
1. شب زلف تو در خیالم آمد
از بخت خود انفعالم آمد