تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده از حزین لاهیجی غزل 302
1. تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت
دود از سرم برآمد و اشک از کنار رفت
1. تا شمع من ز دیدهٔ شب زنده دار رفت
دود از سرم برآمد و اشک از کنار رفت
1. در شب شیب، گرانتر شده خوابی که مراست
شد جوان، غفلت ایام شبابی که مراست
1. می به بزم ما امشب، از رمیده هوشان است
نی ز بی نواییها، کوچه خموشان است
1. دل در هوس نرگس مستانه اسیر است
مرغ حرم امروز به بتخانه اسیر است
1. تا شمع دل، افروخته بزم حضور است
داغ غم عشق و سر من آتش طور است
1. برهمن مذهبان زنار بندانند از مویت
مغان آتش پرستی می کنند از دیدن رویت
1. الهی به قربان سرگشتگانت
سرم خاک پای خراباتیانت
1. عشق است به دل شور بیابان قیامت
بر داغ نگون کرده نمکدان قیامت
1. هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است
بر پیکر من شوختر از چشم غزال است
1. آزادی ما از غم کونین کران داشت
مستی ز سبکباری ما رطل گران داشت
1. رسوا شدهٔ عشق تو را چاره نکو نیست
چاک جگر صبح سزاوار رفو نیست
1. گل بی تو مرا به دیده خار است
هر سبزه چو تیغ آب دار است