می عشق است که عالم همه میخانهٔ از حزین لاهیجی غزل 267
1. می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست
خرد پیر، خراباتی دیوانهٔ اوست
1. می عشق است که عالم همه میخانهٔ اوست
خرد پیر، خراباتی دیوانهٔ اوست
1. دل در حریم وصل تو، پا را نگه نداشت
داغم ازین سپند که جا را نگه نداشت
1. گرتو را روی زمین خواهش ماوای خوشی ست
خانه در گوشهٔ دل کن که عجب جای خوشی ست
1. ای تازه به دیدار تو ایمان خرابات
رخساره و خطّت گل و ریحان خرابات
1. ای یوسف مصر از تو گرفتار محبت
عیسی به تمنای تو، بیمار محبت
1. بلبل و پروانه را عشق گریبان گرفت
این ره بزم، آن یکی، راه گلستان گرفت
1. ز لنگر دل دیوانه، عشق بند گسست
گرانی غم من جذبه را کمند گسست
1. در طینتم از بس که رگ و ریشه، وفا داشت
خاکم چه بهاران و چه دی، مهر گیا داشت
1. صد جان به حسرت سوختی، آهی ز جایی برنخاست
از دل شکستن های ما، هرگز صدایی برنخاست
1. دور از در تو روضه ی رضوان به ما نساخت
بوی گل و نسیم گلستان به ما نساخت
1. گل خزان زده ام، زندگی ملال من است
شکسته رنگی من ترجمان حال من است
1. گرچه پیمانه ی می مشرق نور دگر است
باده را در گل رخسار، ظهور دگر است