در خاطر خدنگ قضا هر نهان از حزین لاهیجی غزل 255
1. در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست
کرد آن چنان نگاه تو خاطرنشان که هست
1. در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست
کرد آن چنان نگاه تو خاطرنشان که هست
1. خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست
عینک حجاب گردد، اگر دیده تار نیست
1. لب از خون تر کنم گر ساغری نیست
خوشم با ناله گر رامشگری نیست
1. تا دل از خود نرود، حال پریشانی هست
ذوق وصلی به کمال و شب هجرانی هست
1. دل گواه است که در پرده دلارایی هست
هستی قطره دلیل است که دریایی هست
1. درین زمانه نه یاری نه غمگساری هست
غریب کشور خویشیم روزگاری هست
1. دل خوردن عشاق تو کار دگران نیست
این لقمه، به اندازه هر کام و دهان نیست
1. عاشق حریف حملهٔ شیر دلیر نیست
در سینه اش اگر جگری همچو شیر نیست
1. در راه محبت، سر اگر شد قدمی هست
گرچشم وفا نیست، امید ستمی هست
1. نخلم از گریه در آب است و ثمر پیدا نیست
تا فلک آتش آه است و اثر پیدا نیست
1. چشم صاحب نظران در پی دنیاست که نیست
سر خط ساده دلان نقش تمناست که نیست
1. با مستی غمت به شراب احتیاج نیست
با این دل برشته کباب احتیاج نیست