یک آه سرد نیم شبی ازجگربرآ از بیدل دهلوی غزل 60
1. یک آه سرد نیم شبی ازجگربرآ
سرکوب پرفشانی چندین سحر برآ
1. یک آه سرد نیم شبی ازجگربرآ
سرکوب پرفشانی چندین سحر برآ
1. نیستی پیشهکن از عالم پندار برآ
خوابش راکم شمر از زحمت بسیار برآ
1. فرصتی داری زگرد اضطراب دل برآ
همچوخون پیش ازفسردن از رگبسمل برآ
1. با دلِ آسوده از تشویشِ آب و نان برآ
همچو صحرا پای در دامن ز خانومان برآ
1. شور جنون درقفسی با همه بیگانه برآ
یک دو نفس ناله شو و از دل دیوانه برآ
1. بیا تا دیکنیم امروز فردای قیامت را
که چشم خیرهبینان تنگ دید آغوش رحمت را
1. هرزه برگردون رساندی وهم بود و هست را
پشت پایی بود معراج این بنای پست را
1. خاکسار تو تپیدن کند آغاز چرا
جرس آبله بیرون دهد آواز چرا
1. پرتو آهی ز جیبتگل نکرد ای دل چرا
همچو شمعکشتهبینوری درینمحفل چرا
1. خار غفلت مینشانی در ریاض دل چرا
مینمایی چشم حق بین را ره باطل چرا
1. به خیال آن عرق جبین زفغان علم نزدی چرا
نفشرد خشکی اگرگلو ته آب دم نزدی چرا
1. ای غافل از رنج هوس آیینهپردازی چرا
چون شمع بار سوختن از سر نیندازی چرا