عالمی در ره تو حیرانند از انوری ابیوردی غزل 132
1. عالمی در ره تو حیرانند
پیش و پس هیچ ره نمیدانند
1. عالمی در ره تو حیرانند
پیش و پس هیچ ره نمیدانند
1. گرد ترا دل همی چنان خواهد
که دل از بنده رایگان خواهد
1. یارم این بار، بار میندهد
بخت کارم قرار میندهد
1. هرکه دل بر چون تو دلداری نهد
سنگ بر دل بیتو بسیاری نهد
1. دوش آنکه همه جهان ما بود
آراسته میهمان ما بود
1. من آن نیم که مرا بیتو جان تواند بود
دل زمانه و برگ جهان تواند بود
1. آن روزگار کو که مرا یار یار بود
من بر کنار از غم و او در کنار بود
1. دوش تا صبح یار در بر بود
غم هجران چو حلقه بر در بود
1. ای دلبر عیار ترا یار توان بود
غمهای ترا با تو خریدار توان بود
1. آنچه بر من در غم آن نامسلمان میرود
بالله ار با موئمن اندر کافرستان میرود
1. آب جمال جمله به جوی تو میرود
خورشید در جنیبت روی تو میرود
1. دست در روزگار مینشود
پای عمر استوارمینشود