1 در زمان دولت خاقان عهد آن چراغ افروز شرع مصطفی
2 شاه دین عباس ثانی، آنکه هست رایت قانون دین، از وی بپا
3 از رخ آیینه ایام گشت صیقل شمشیر او، ظلمت زدا
4 کرده در گردون دوام دولتش پنجه خورشید را، دست دعا
1 این منصب والا، بتو میمون بادا بد خواه تو را، جگر ز غم خون بادا
2 چون دادرس خلق شدی، شد تاریخ «این دادرسی برتو همایون بادا»
1 جهان عقل و دانش، «خان عادل » که حکمش را، جهانی بنده بادا
2 سریر معدلت، دایم مزین بآن یکتا در ارزنده بادا
3 بسان کشتزار از ابر، دایم جهانی از کفش شرمنده بادا
4 ز شرم عفو، چون از تیغ قهرش سر خصمش به پیش افگنده بادا
1 چو رو کرد «حاجی محمد حسین » بجنت از این عالم بی بقا
2 خروشان و جوشان ز دنبال او روان گشت خون دل از دیده ها
3 دراین گلشن از تندباد اجل چه آزاده نخلی درآمد ز پا!
4 گلی رفت زین بوستان! کز غمش فراموش شده بلبلان را نوا
1 شد در «رضی آباد» بنا این تالاب تا دل ز غبار غم بشویند احباب
2 تالار بفیض آن چو دیدم، تاریخ گفتم که:«بود محیط فیض این گل آب »
1 ز خدمت شناسی شنهنشاه عادل که برکوه باشد از او پشت مذهب
2 ز بس کوفت عدلش سر ظالمان را بدزدد بخود دم، چو زنبور عقرب
3 بعهدش برآید اگر ناله از نی شود لرز از بیم او شیر را تب
4 ز بیمش چو هم کسوت شبروان شد ز شبنم کند گریه بر روز خود شب
1 در این نیکو بنای دلگشا، از لطف حق هرگز مبادا خاطرت از روزگار اندوهگین یارب
2 بدینسان کز زمین برخاست این دلکش بنا، دایم در او تخم امید از خاک بر خیزد چنین یارب
3 در او جمعیت دلها، شود جاروب گرد غم در او پیوسته با عیش و طرب باشی قرین یارب
4 گره از ابرو گشاید گرچه چون ناخن خم طاقش ترا از غم گره هرگز نیفتد بر جبین یارب
1 ساخت بعهد خوش دولت «عباس شاه » پنجره این رواق، آصف نیکو صفات
2 عقل چو تاریخ این پنجره پرسید از او گفت: «بدیدم از این پنجره روی نجات »!
1 بلبل گلشن سخن «سالک » کرد از این دار چون قفس رحلت
2 از سخن نام خود بکلک زبان کرد بر صفحه جهان مثبت
3 گرچه او را نبود فرزندی معنیی چند بست ازو صورت
4 گل بیخار بود، از آن خلقی میفرستند هر دمش رحمت
1 ره آوردی ضرورت بود ما را مبارک باد این شیرین عمارت
2 ره آورد اینکه گفتم بهر تاریخ: «مبارک باد الهی این عمارت »!