1 علم ما در علم او عین وی است علم عالم بی وجودش لاشی است
2 می دهد ما را وجود از جود خویش می دهیم او را ظهور از بود خویش
3 آبروی جام می از وی بود گر چه وی را هم ظهور از می بود
4 جام در دور است و ساقی در نظر جام می بستان و ساقی می نگر
1 عین ما مانَد حبابی پر ز آب گر چه خالی می نماید این حباب
2 بر تو می خوانم ازین بیتی هزار یاد می گیرش ز من این یادگار
1 من ولایت در ولایت دیده ام خوش ولی ای در ولایت دیده ام
2 گفتهٔ اهل ولایت گوش کن جام باده از ولایت نوش کن
3 چشم از نور ولایت روشن است در ولایت آن ولایت با من است
4 با ولایت هر که او همدم بود در ولایت صاحب اعظم بود
1 با تو گویم نکته ای در نقطه ای وصف نقطه می کنم در نکته ای
2 از سه نقطه یک الف ظاهر شده در حروف آن یک الف ناظر شده
3 نقطهٔ ذاتست اصل این عدد در عدد نبود احد باشد احد
4 عقل اول نقطهٔ آخر بود نقطه ها باطن الف ظاهر بود
1 روح اعظم صورت اسم اله پرده دار حضرت آن پادشاه
2 آدم معنی است یعنی عقل کل صورتش جام است و معنی عین گل
3 جزو کل از عقل کل حاصل بود این کسی داند که او واصل بود
4 اسم الرحمن از او آموختیم شمع خود از نور او افروختیم
1 گر تو را دردیست رو درمان بجو ور تو را سرّیست با مرشد بگو
2 گر نداری مرشدی جویاش باش چون بدیدی گرد ِ خاک ِ پاش باش
3 دامن او را بگیر و بنده شو وانگهی در بندگی پاینده شو
4 هرچه فرماید مکن بر وی مزید تا مریدی گردی و چون بایزید
1 گر به هستی آئی اینجا نیستی کوش تا در راه هستی نیستی
2 نیستی و دم ز هستی می زنی از منی بگذر اگر یار منی
3 ملک توحید از دوئی بر هم مزن از دوئی در حضرت او دم مزن
4 اعتباری باشد این ما و توئی اعتباری خود ندارد این دوئی
1 یارم اگر ز سرش نقابی بسته بگشوده دو زلف و خوش حجابی بسته
2 در دیدهٔ ما خیال روی خوبش نقشیست که بر عارض آبی بسته
3 غیب مطلق حضرتی از حضرتش عالم اعیان بود در خدمتش
4 هم شهادت حضرتی دیگر بود عالم او ملک خوش پیکر بود
1 مظهر اعیان ما ارواح ما مظهر ارواح ما اشباح ما
2 ظل اعیانند ارواح همه ظل ارواحند اشباح همه
3 باز اعیان ظل اسماء حقند باز اسماء ظل ذات مطلقند
4 ذات او در اسم پیدا آمده اسم در اعیان هویدا آمده
1 عین ما از حب ذاتی فیض یافت لاجرم از علم سوی عین یافت
2 عین اول صورت الله شد ز آفتاب حضرتش چون ماه شد
3 اسم اعظم جامع ذات و صفات روح اعظم پادشاه کاینات
4 عقل کل روح محمد خوانمش صورت آن عین اول دانمش