1 ای جان پدر به حال ما رحمی کن زیرا بی تو تمتعی از جان نیست
2 بسیار فراق تو کشیدم اما زین بیش مرا تحمل هجران نیست
3 ملک و ملکوت تخت سلطانی ماست مخصوص به شهر یزد یا کرمان نیست
4 بگذر ز خرابهٔ جهان جان پدر آن گیر که این جهان همه ویران نیست
1 غیرتش غیر دوست فانی کرد غیر حق در وجود باقی نیست
2 جام بشکست و باده آخر شد جز از او خود حریف ساقی نیست
1 گر سبوئی شکست یا جامی حضرت عشق تا ابد ساقی است
2 چشم و گوش ار نماند باکی نیست بصر و سمع دائما باقیست
1 نعمت الله همه جهان بگرفت این چنین نعمتی جهانگیر است
2 نوجوانی است مست و لایعقل ور به معنی نظر کنی پیر است
1 کفر سر زلف بت به دست آر کایمان محققانه این است
2 گفتم که ز باده توبه کردم مشنو که مرا نشانه این است
3 مائیم مدام در خرابات فردوس منست خانه این است
4 زد ناوک عشق بر دل من گفتا که مرا بهانه این است
1 مائیم حضور نعمت الله رویش بنگر که نیک پیداست
2 در آینهٔ تمام اشیا تمثال جمال او هویداست
3 در دیدهٔ مست ما نظر کن رویش بنگر که نیک پیداست
1 هر چه در کاینات موجود است همه مرحوم رحمتاللّه است
2 نیست نومید کس ز رحمت او همه ممنون منتاللّه است
3 از کرم نعمتی به ما بخشید بر همه فیض نعمتاللّه است
4 سر او را که نیک دریابد محرم راز نعمتاللّه است
1 سر کل چون کله نهد بر سر آن کله کل بلای دستار است
2 عشق شاه است و می برد دستار عقل مسکین گدای دستار است
3 دیدهام خواجهٔ کلان دیروز همچو کل در هواس دستار است
1 هر که کشته شود به عشق خدا به یقینم که او خدا گشته است
2 خونبها خود هدیه به گشتهٔ خویش تا نگوئی که او چرا کشته است
3 پادشاهی دهد به درویشی هان نگویی که او گدا گشته است
1 انس با محبوب اگر گیرد محبّ گر چه باشد یک نفس مطلوب اوست
2 گر دمی با یار خود همدم شود حاصل او زان نفس محبوب اوست