4 اثر از قصاید شاه نعمت‌الله ولی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر قصاید شاه نعمت‌الله ولی شعر مورد نظر پیدا کنید.
خانه / آثار شاه نعمت‌الله ولی / قصاید شاه نعمت‌الله ولی

قصاید شاه نعمت‌الله ولی

1 از تتق کبریا صورت لطف خدا بسته نقابی ز نور روی نموده به ما

2 دُرهٔ بیضا بود صورت روحانیش شاه معانی جهان هر دو جهانش گدا

3 در عدم و در وجود رسم نکاح او نهاد مسکن اولاد ساخت دار فنا و بقا

4 برزخ جامع بُود صورت جمع وجود نور گرفته ز حق داده به عالم ضیا

1 تا ز نور روی او گشته منور آفتاب نور چشم عالمست و خوب و درخور آفتاب

2 وصف او گوید به جان شاه ، فلک در نیمروز مدح او خواند روان در ملک خاور آفتاب

3 تا برآرد از دیار دشمنان دین دمار می‌کشد هر صبحدم مردانه خنجر آفتاب

4 صور تا ماهست و معنی آفتاب و چشم ما شب جمال ماه بیند روز خوش در آفتاب

1 از نور روی اوست که عالم منور است حسنی چنین لطیف چه حاجت به زیور است

2 سلطان چار بالش و شش طاق و نه رواق بر درگه رفیع جلالش چو چاکر است

3 زوج بتول باب امامین مرتضی سردار اولیا و وصی پیمبر است

4 مسند نشین مجلس ملک ملائکه در آرزوی مرتبه و جای قنبر است

1 مرد مردانه شاه مردان است در همه حال مرد مردان است

2 در ولایت ولی والی اوست بر همه کاینات سلطان است

3 سید اولیا علی ولی آنکه عالم تنست و او جان است

4 گر چه من جان عالمش گفتم غلطی گفته‌‌ام که جانان است

1 گر نه آب است اصل گوهر چیست جوهر گوهر منور چیست

2 همه عالم چو گوهری دریاب با تو گفتم بدان که گوهر چیست

3 نقطه در دور دایره بنمود گرنه آب است این مدور چیست

4 خط فاصل میان ظلمت و نور جز وجود مضاف دیگر چیست

1 عمر بی عشق می گذاری هیچ حاصل از عمر خود چه داری هیچ

2 ماسِوی الله طلب کنی شب و روز به عدم می روی چه آری هیچ

3 در دو عالم به جز یکی نبُود این عددها که می شماری هیچ

4 دنیا و آخرت رها کردی آری آری چه می گذاری هیچ

1 بنازم جان روح افزای سید بنازم صورت زیبای سید

2 همه اسرار او دارد کماهی بنازم آن دل دانای سید

3 توان دید آفتاب هر دو عالم به نور دیدهٔ دانای سید

4 سر افرازی کنی در دین و دنیا گرت در سر بُود سودای سید

1 خوش رحمتیست یاران صلوات بر محمد گوئیم از دل و جان صلوات بر محمد

2 گر مومنی و صادق با ما شوی موافق کوری هر منافق صلوات بر محمد

3 در آسمان فرشته مهرش به جان سرشته بر عرش خوش نوشته صلوات بر محمد

4 صلوات اگر بگوئی یابی هرآنچه جوئی گر تو ز خیل اوئی صلوات بر محمد

1 در دو عالم چون یکی دارندهٔ اشیا بود هر یکی در ذات آن یکتای بی همتا بود

2 جنبش دریا اگر چه موج خوانندش ولی در حقیقت موج دریا عین آن دریا بود

3 عقل کل موجود گشت اول به امر کردگار نفس کل زو گشت ظاهر این سخن پیدا بود

4 عرش اعظم کرسی حق عقل و نفس آمد پدید اطلس است و ثابتات و تحت او اینها بود

1 دل چو سلطان ملک جان گردد پادشاه همه جهان گردد

2 چون ز چونی رسد به بی چونی مالک ملک لامکان گردد

3 دل ز صورت چو رو به معنی کرد بی نشانش همه نشان گردد

4 گرد بر گرد نقطهٔ وحدت همچو پرگار خط کشان گردد

آثار شاه نعمت‌الله ولی

4 اثر از قصاید شاه نعمت‌الله ولی در سایت شعرنوش جمع آوری شده است. برای پیدا کردن شعر مورد نظر می توانید در این صفحه یا در صفحه های دیگر قصاید شاه نعمت‌الله ولی شعر مورد نظر پیدا کنید.